روزنامه جمهوري اسلامي 09/06/1381 صفحه امام
روحانيت , حضور سياسي , سلوك اسلامي


عبدالله مرتضوي
بحث دخالت روحانيت در امور سياسي و اجتماعي تا حدودي با سابقه تاريخي تشكيل آن تناسب دارد.
نهاد روحانيت در طول حيات خود با وجود موفقيتها و دستاوردهاي عظيم و غيرقابل انكار بعضا دچار ضعفها و كاستيهايي نيز بوده است . چنان كه در همه اصناف و اقشار مختلف نيز چنين است .
با شروع نهضت اسلامي ايران خصوصا پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش روحانيت در هدايت و رهبري جامعه بيش از پيش خود را نماياند.
نقش امام خميني بعنوان روحاني و مرجع مردم در پيروزي انقلاب نقش تام و غيرقابل انكار است . روحانيت نشان داد كه توان آن را دارد كه انقلابي بزرگ را برنامه ريزي , هدايت و رهبري كند و آن را به پيروزي برساند و اين در حالي است كه مردم با جان و دل به ميدان مي آيند و در فعاليتهاي خود چشم داشت مادي و دنيوي نيز نداشتند.
اين دستاورد بزرگي است كه مي توان در مواقع لزوم از رابطه معنوي و روحاني مردم با روحانيون بهره گرفت و به حل مشكلات و رفع موانع پرداخت . حضور روحانيت در صحنه سياسي و مديريت نظام همواره با دشواريها و خرده گيريهايي همراه بوده است و انتقادهايي را از سوي برخي متوجه خود ساخته است . برخي با اين توجيه كه سياست امري دنيايي و مادي است كه با حيله و تزوير پيوند خورده و روحانيت بايد مبرا از اين امور باشد. مخالف دخالت روحانيون در سياست بوده اند و برخي نيز بر عللي ديگر. طبيعي است حضور روحانيون در صحنه آفت هايي را نيز در پي دارد كه در كنار تبليغات كارشناسانه و پرهزينه دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه ممكن است برخي را به نقطه اي برساند كه مخالف حضور آنان باشند.
با اين مقدمه كوتاه نخست اصل ضرورت حضور روحانيون در صحنه را در گفتار امام خميني بازگو مي كنيم و آنگاه به آسيب شناسي اجمالي همين موضوع مي پردازيم :
الف : حضور روحانيت , ضرورتي انكارناپذير
از منظر امام طرح جدايي دين از سياست و عدم دخالت علماي اسلام در امور اجتماعي ساخته و پرداخته استعمارگران است و بي دينها اين حرفها را شايع كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند :
« اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند » استعمارگران گفته و شايع كرده اند. اين را بي دينها مي گويند. مگر زمان پيغمبر اكرم (ص ) سياست از ديانت جدا بود مگر در آن دوره , عده اي روحاني بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار ! مگر زمان خلفاي حق يا ناحق , زمان خلافت حضرت امير(ع ) سياست از ديانت جدا بود دو دستگاه بود اين حرفها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند و ضمنا علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند. در اين صورت مي توانند بر مردم مسلط شده و ثروتهاي ما را غارت كنند. منظور آنها همين است . » (1 )
در ديدگاه امام سياست يعني اداره و هدايت جامعه به سمتي كه صلاح جامعه و افراد در آن لحاظ شود و اين حق انبيا و اوليا خدا و عالمان است كه متكفل سياست جامعه باشند. « يك مطلبي كه همه مي دانيد و مي دانيم اين است كه شياطين بزرگ و كوچك و آنهايي كه مي خواستند و مي خواهند تمام قدرتها را در هر جا قبضه كنند و تمام منافع ملتها را چپاول كنند , از سالهاي طولاني نقشه هاي عجيب و غريبي داشته اند و مع الاسف قشرهاي زيادي غافل بودند , از جمله اين مطلب كه روحانيون در امور سياسي نبايد دخالت كنند , آنها بايد مردم را در اين نماز و روزه و امثال اينها هدايت كنند و جاي آنها و شغل آنها مسجد است و منزل , مسجد بيايند نماز بخوانند , منزل بروند استراحت كنند و به طوري اين تبليغ شده بود كه همه باورشان آمده بود تقريبا و دخالت در سياست يك فحشي بود براي اهل علم . اگر مي گفتند فلان آخوند سياسي است , اين به منزله يك فحش تلقي مي شد و خود مردم و بلكه خود روحانيون هم بسيارشان اين مساله را باورشان آمده بود. اگر راجع به يك امر اجتماعي , يك امري كه راجع به ملت است گفته مي شد , بعضي ها مي گفتند كه ما در امور سياسي دخالت نمي كنيم , و اگر يك ملايي در امر سياست ملت و مصالح كشور صحبت مي كرد مي گفتند كه اين سياسي است و بر خلاف موازين است . اين مساله اي بود كه اين قدر رويش تبليغات كرده بودند در داخل و خارج , كه به اين زودي نمي شد از ذهن مردم بيرون كرد. آنها مي خواستند كه يك قشر بزرگي از جامعه كه جامعه هم تبع آنها هست منزوي كنند و خودشان به جاي آنها بنشينند , حكومت مال ما , نمازجماعت خشكي كه در آن اصلا صحبت اجتماعي و سياسي نباشد هم مال شما , من يك قصه اي از مرحوم حاج آقا روح الله خرم آبادي شنيدم و يك قصه هم خودم دارم . مرحوم آقاي كاشاني رحمه الله را كه تبعيد كرده بودند به خرم آباد و محبوس كرده بودند در قلعه فلك الافلاك يا كجا , آقاي حاج آقا روح الله مي فرمودند كه من از آن كسي كه رئيس ارتش آن جا و آقاي كاشاني هم تحت نظر او بود و محبوس بود (من حالا وقتي مي گويم محبوس در زمان رضاخان شما خيال مي كنيد مثل حبسهاي عادي زمانهاي ديگر بود , البته پسرش هم مثل پدر بود لكن آن كسي كه گرفتار مي شد اگر از اشخاص عادي بود هم چو مرعوب مي شد كه در حبس يك كلمه اي كه بر خلاف مثلا دولت يا آن كسي كه در آنجا هست بزنند , امكان نداشت برايشان ) مرحوم حاج آقا روح الله گفتند كه من از اين رئيس ارتش كه در آن جا بود خواهش كردم كه من را ببرد خدمت مرحوم آقاي كاشاني , قبول كرد و ما را بردند پيش ايشان , آن رئيس , آنجا بود و من هم بودم و آقاي كاشاني , آن شخص شروع كرد صحبت كردن و رو كرد به آقاي كاشاني كه آقا شما چرا خودتان را (قريب به اين معاني ) به زحمت انداختيد آخر شما چرا در سياست دخالت مي كنيد سياست شان شما نيست , چرا شما دخالت مي كنيد از اين حرفها شروع كرد گفتن . آقاي كاشاني فرمودند : « خيلي خري » شما نمي دانيد كه اين كلمه در آن وقت مساوي با قتل بود , ايشان گفتند : « تو خيلي خري , اگر من دخالت در سياست نكنم كي دخالت كند » يك قصه هم من خودم دارم , وقتي كه ما در حبس بوديم و بنا بود كه حالا ديگر از حبس بيرون بياييم و برويم قيطريه و در حصر باشيم , آن رئيس امنيت آن وقت در آنجا حاضر بود كه ما بنا بود از آن مجلس برويم , ما را بردند پيش او , او ضمن صحبتهايش گفت كه آقا سياست عبارت از دروغگويي است , عبارت از خدعه است , عبارت از فريب است , عبارت از پدر سوختگي است , اين را بگذاريد براي ما , من به او گفتم اين سياست مال شماست . البته بعدش آمد دروغي گفت كه بنا گذاشتند كه در سياست دخالت نكنند و ما هم جوابش را داديم . مساله اين است . البته سياست به آن معنايي كه اينها مي گويند كه دروغگويي , با دروغگويي , چپاول مردم و با حيله و تزوير و ساير چيزها , تسلط بر اموال و نفوس مردم , اين سياست هيچ ربطي به سياست اسلامي ندارد , اين سياست شيطاني است و اما سياست به معناي اينكه جامعه را راه ببرد و هدايت كند به آنجايي كه صلاح جامعه و صلاح افراد هست , اين در روايات مابراي نبي اكرم با لفظ سياست ثابت شده است و در دعاي , در زيارت جامعه ظاهرا هست كه « ساسه العباد » هم هست در آن روايت هم هست كه پيغمبر اكرم مبعوث شد كه سياست امت را متكفل باشد.
بايد عرض كنم كه سياست براي روحانيون و براي انبيا و براي اولياي خدا حقي است , لكن سياستي كه آنها دارند , دامنه اش با سياستي كه اينها دارند فرق دارد. ما اگر فرض كنيم كه يك فردي هم پيدا شود كه سياست صحيح اجرا كند , نه به آن معناي شيطاني فاسدش , يك حكومتي , يك رئيس جمهوري , يك دولتي سياست صحيح را هم اجرا كند و به خير و صلاح ملت باشد , اين سياست يك بعد از سياستي است كه براي انبيا بوده است و براي اوليا و حالا براي علماي اسلام » (2 )
در بينش امام طرح جدا بودن سياست از روحانيت حرف تازه اي نيست بلكه از زمان بني اميه طرح و در زمان بني عباس تقويت و در سالهاي اخير به آن دامن زده شد. تا اسلام را هم مانند مسيحيت كه در كليسا محبوس است در مدرسه ها حبس كنند :
« طرح مساله جدا بودن سياست از روحانيت , چيز تازه اي نيست . اين مساله در زمان بني اميه طرح شد و در زمان بني عباس قوت گرفت . در اين زمانهاي اخير هم كه دستهاي بيگانه در ممالك باز شد , آنها هم به اين مساله دامن زدند به طوري كه مع الاسف بعضي از اشخاص متدين و روحانيون متعهد هم باورشان آمده است كه مثلا اگر يك ملايي در مسائل سياسي وارد بشود , به او ضربه مي خورد. اين يكي از نقشه هاي بزرگ استعمار است كه بعضي باور كردند . » (3 )
« از اول نقشه بود كه اسلام را مثل مسيحيت كه در كليسا محبوس است , در مدرسه ها محبوس كنند , متاسفانه خودمان به اين نوع تفكر كمك كرديم به زبان آوردن كلمه سياست جرم بود براي اينكه القا كرده بودند كه سياست مال منحرفين است . اصولا اساس اسلام را سياست است به وسيله پيغمبر اسلام و پس از آن تا مدتها حكومت تشكيل داده مي شد و آنها تمام امور سياسي را در دست مي گرفتند , لكن در زمان ما كلمه و لغت سياست راضي شد به كاربرد . » (4 )
و نهايتا امام در وصيتنامه خويش كه منشور آرمان ها و اهداف آن روح بزرگ است به روحانيت وصيت مي كند كه خود را از مسايل جامعه كنار نكشند و بي تفاوت نباشند كه جبران ضرر خارج شدن آنها از دخالت در امور كشور به زمان طولاني نياز دارد. « به جامعه محترم روحانيت خصوصا مراجع معظم وصيت مي كنم كه خود را در مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاي مجلس كنار نكشند وبي تفاوت نباشند همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق وغرب , روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازي سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند و به سر مشروطيت و قانون اساسي و كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولاني دارد . » (5 )
ب ) سلوك اسلامي و پرهيز از آفت هاي قدرت
حضور روحانيت در صحنه در عين حال كه وظيفه و حقي است كه بايد به آن عمل كرد زمينه بروز آفتهايي نيز مي باشد. ممكن است عده اي چنين تبليغ كنند كه اينها در پي كسب پست و مقام و رسيدن به امور دنيوي خود هستند و از مقام معنوي و روحاني خود فاصله گرفته اند. از سوي ديگر ممكن است از بعضي كه در كسوت روحانيت درآمده اند خطايي سربزند كه اين به پاي همه روحانيت نوشته شود. برخلاف آن جا كه اگر طبيبي هنگام معالجه چشم بيمار چشم او را كور كند چنين نمي گويند كه پيش اطبا نرويد , بلكه از مراجعه به همان طبيب نهي مي كنند و هم چنين ممكن است عده اي نيز با حضور در مناصب حكومتي زي طلبگي خود را فراموش و به تجمل گرايي و رفاه زدگي دچار شوند كه اين نيز آفات خود را دارد :
« من تمام نگرانيم اين است كه ما روحانيون , معممين كه بايد بر حسب وظايف الهي كه داريم پاسدار اسلام باشيم و اسلام را به آن طور كه هست عرضه كنيم , من خوف اين را دارم كه آنهايي كه مي خواهند به ما مناقشه كنند و اگر ديده باشيد مناقشه مي كنند و اخيرا هم جزوه نوشته اند راجع به اين , يك وقت خداي نخواسته از طرف ما هم بهانه اي دست آنها داده بشود. حالا كه بهانه ندارند , مي گويند كه روحانيون استبداد مي كنند , روحانيون مي خواهند فرصت طلبي بكنند , روحانيون مي خواهند كه قبضه بكنند همه چيز حكومت را , روحانيون انحصارطلب هستند , قشر مذهبي انحصارطلب است و اين حرفهاي نامربوطي كه هر كس توي خانه اش مي نشيند و مي نويسد بدون اينكه نظر كنند كه روحانيون تا حالا چه كرده اند و حالا چه حالي هستند . » (6 )
در نگاه تيزبين امام خطاي يك روحاني تنها به نام او ثبت نمي شود بلكه حيثيت روحانيت را لكه دار و در نهايت به اسلام ضربه مي زند :
« روحانيون كه نماينده رسول خدا هستند در بين مردم , اگر خداي نخواسته روحانيوني كه مدعي اين هستند كه نماينده امام زمان الان هستند در بين مردم , اگر خداي نخواسته از يكي شان يك چيزي صادر بشود كه برخلاف اسلام باشد , اينطور نيست كه فقط خودش را از بين برده باشد , اين حيثيت روحانيت را لكه دار كرده . اين يك وظيفه بزرگي به عهده اش هست , روحاني هم چو نيست كه اگر يك خلافي بكند , بگويند كه زيد اين كار را كرده , خلاف روحاني , به اندازه اي كه سعه و شعاع نفوذش هست , خطايش يك خطاي بزرگي هست , خطايي است كه عفوش در دادگاه خدا بسيار مشكل است , براي اينكه اين نماينده , يعني مدعاي نمايندگي از طرف امام زمان ـ سلام الله عليه و اسلام دارد , نماينده امام زمان اگر خداي نخواسته يك قدمي كج بردارد , اين اسباب اين مي شود كه مردم به روحانيت بدبين بشوند. بدبين شدن به روحانيت و شكست روحانيت , شكست اسلام است . آن كه حفظ كرده تا حالا اسلام را , اين طبقه بوده و اگر در اين طبقه شخصي , اشخاصي پيدا بشود كه برخلاف مصالح اسلام خداي نخواسته عمل بكند , جرمي است كه از آدمكشي بدتر است , جرمي است كه از همه معاصي بدتر , براي اينكه جرم صادر مي شود از كسي كه آبروي يك روحانيت را از بين مي برد و آنهايي كه غافل هستند از اسلام گاهي وقتها برمي گرداند , اين اينطور نيست كه وارد شده است كه اگر چنانچه عالم فاسد بشود , عالم فاسد مي شود. براي اينكه عالم نماينده به حسب ظاهر نماينده امام است و اگر خداي نخواسته يك فسادي در او پيدا بشود , فاسد بشود , قشرهاي ملت را فاسد مي كند و از آن طرف اگر چنانچه صالح باشد , صالح مي كند قشرهاي ملت را , صالح مي كند عالم را . » (7 )
« اگر يك روحاني خداي نخواسته يك خطايي بكند , اين طور الان وضع شده است كه مي گويند روحانيون اين جوري اند. مسئوليت , يك مسئوليت بزرگي است كه يكي اگر پايش را غلط بگذارد اين طور نيست كه پاي خودش حساب شود , پاي روحانيت اسلام حساب مي شود , شكست روحانيت اسلام است . اين فرق دارد با آن كه اگر خطايي بكند مي گويند كه اين آدم خطا كرده است , نمي گويند كه اين صنف خطاكار است . از اين جهت هر خطايي كه از ما و شما آقايان خداي نخواسته تحقق پيدا بكند علاوه بر آن مسئوليت شخصي كه داريد , مسئوليت انساني , مسئوليت اجتماعي , مسئوليت صنفي اين را هم داريد براي اينكه پاي همه حساب مي شود . » (8 )
در بيان اما امروز كه روحانيون در حكومت دستي دارند بيشتر مورد توجه هستند و بايد توجه كنند كه مثلا گذشته ساده زندگي كنند و آن گونه نباشد كه بگويند روحانيون طاغوتي هستند :
« بايد توجه كنيد كه همه متوجه شما هستند , لذاي ذي اهل علم خودتان را حفظ كنيد. درست مانند علماي گذشته ساده زندگي كنيد. در گذشته چه طلبه و چه عالم بزرگ شهر زندگي شان از سطح معمولي مردم پايين تر بود و يا مثل آنها بود. امروز سعي كنيد زندگي تان از زي آخوندي تغيير نكند. اگر روزي از نظر زندگي از مردم عادي بالاتر رفتيد بدانيد كه دير يا زود مطرود مي شويد. براي اينكه مردم مي گويند ببينيد آنوقت نداشتند كه مثل مردم زندگي مي كردند , امروز كه دارند و دستشان مي رسد از مردم فاصله گرفتند. بايد وضع مثل سابق باشد بايد طوري زندگي كنيم كه نگويند طاغوتي هستيم . » (9 )
امام بيم اين را داشت كه با حضور روحانيت در صحنه چنانچه با روحانيون متخلف برخورد شود عده اي فرياد برآورند كه جمهوري اسلامي مي خواهد كه آبروي روحانيت را ببرد و چنانچه مستحق عفو و بخشش باشند تبليغ كنند كه نظام جمهوري اسلامي به روحانيت امتياز بي جا مي دهد :
« با اين كه در كشور ما در اجراي عدالت بين روحاني و غير آن امتيازي نيست , ولي وقتي با متخلفي از روحانيت خوش سابقه يا بدسابقه برخورد شرعي و قانوني و جدي مي شود , فورا باندها فرياد مي زنند كه چه نشسته ايد جمهوري اسلامي مي خواهد آبروي روحانيت را ببرد. اگر احيانا كسي مستحق عفو بوده و بخشيده شد , تبليغ مي كنند كه نظام به روحانيت امتياز بي جا مي دهد. مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند كه دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفين از به اصطلاح روحانيون سواستفاده نكنند و با موج آفريني و تبليغات اذهان را نسبت به روحانيون متعهد بدبين ننمايند. و اين را دليل عدالت نظام بدانند كه امتيازي براي هيچ كس قائل نيست و خدا مي داند كه شخصا براي خود ذره اي مصونيت و حق و امتياز قائل نيستم . اگر تخلفي از من هم سر زند مهياي مواخذه ام . » (10 )
و در پايان اين فراز از بيانات امام را كه دربرگيرنده نظر كلي آن بزرگوار است كه روحانيون بايد در سياست و اداره امور اجتماع دخالت كنند و حاضر باشند و در صورت ارتكاب خلاف نيز مانند سايرين محاكمه شوند. حسن ختام اين نوشته قرار مي دهيم :
« شايد گاهي شما يا مردم خيال بكنند كه من اگر چنانچه از روحانيت طرفداري مي كنم براي اين است كه من هم يك معمم هستم و اين گروه گرايي است و من كرارا گفتم كه من با هر كه معمم است و اسم خودش را روحاني گذاشته است موافق نيستم و من كرارا گفتم كه روحاني كه برخلاف مسلك روحانيت و اسلام عمل بكند و توطئه گر باشد اين از ساواكي بدتر است , براي اينكه ساواكي , ساواكي است و اين ساواكي به صورت معمم و به صورت لباس روحانيت پوشيده است . قضيه اين نيست كه من بگويم هر كه عمامه سرش است , اين مورد تاييد است خير , من از بسياريشان متنفرم و بسياريشان هم اعتقاد به آنها ندارم و كرارا هم گفتم كه اينجاهايي كه دادگاه هست , آنجاهايي كه مثلا كميته ها هستند بايد مواظب باشند كه اگر يك روحاني برخلاف كرد , خودش را شكايت كنند و همان روحاني را هم بياورند محاكمه كنند. »
پي نوشتها :
1 ـ ولايت فقيه ص 16
2 ـ صحيفه نور ج 13 ص 217 ـ216
3 ـ صحيفه نور ج 16 ص 248
4 ـ صحيفه نور ج 18 ص 80
5 ـ صحيفه نور ج 21 ص 186
6 ـ صحيفه نور ج 9 ص 211
7 ـ صحيفه نور ج 11 ص 6
8 ـ صحيفه نور ج 19 ص 156 ـ155
9 ـ صحيفه نور ج 17 ص 262
10 ـ صحيفه نور ج 21 ص 93



حضرت امام خميني :
به جامعه محترم روحانيت خصوصا مراجع معظم وصيت مي كنم كه خود را در مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاي مجلس كنار نكشند و بي تفاوت نباشند
آن كه حفظ كرده تا حالا اسلام را , اين طبقه بوده و اگر دراين طبقه شخصي , اشخاصي پيدا بشود كه برخلاف مصالح اسلام خداي نخواسته عمل بكند , جرمي است كه از آدمكشي بدتر است , جرمي است كه از همه معاصي بدتر , براي اينكه جرم صادر مي شود از كسي كه آبروي يك روحانيت را از بين مي برد
حضرت امام خميني :
اگر روزي از نظر زندگي از مردم عادي بالاتر رفتيد بدانيد كه دير يا زود مطرود مي شويد , براي اينكه مردم مي گويند ببينيد آنوقت نداشتند مثل مردم زندگي مي كردند , امروز كه دارند و دست شان مي رسد از مردم فاصله گرفتند. بايد وضع مثل سابق باشد , بايد طوري زندگي كنيم كه نگويند طاغوتي هستيم
مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند كه دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفين از به اصطلاح روحانيون سو استفاده نكنند و با موج آفريني و تبليغات اذهان را نسبت به روحانيون متعهد بدبين ننمايند