روزنامه جمهوري اسلامي 02/06/1381 صفحه امام
امام خميني و جايگاه روحانيت در حكومت اسلامي


قسمت آخر
سيد صمصام الدين قوامي
مراحل حضور روحانيت

در يك ديد تفصيلي در سيره عملي امام خميني چند سيكل و دوره را مي توان براي حضور فزاينده روحانيون در امور اجرايي ترسيم كرد :
1 ) سيكل كنترل فقيه بر حكومت ; 2 ) سيكل روحاني شدن مرد شماره 2 نظام اسلامي ; يعني رياست جمهوري ; 3 ) سيكل دعوت گسترده از روحانيون براي تصدي همه امور اجرايي و 4 ) سيكل تنظيم و سازماندهي حضور روحانيون در امور اجرايي .
1 ) سيكل كنترل فقيه بر حكومت (ولايت فقيه )
همانطور كه اشاره شد امام خميني نقش روحاني را در سالهاي 42 تا 57 ; يعني دوران ستبرسازي و بروز انقلاب تا پيروزي آن , نقش مرشد و ناظر مي داند و در پاسخ به سئوال خبرنگاران مي فرمود : من خودم حكومت را به دست نمي گيرم , ولي كنترل مي كنم . (1 ) اين فرمايش خيلي ها را دچار اين توهم كرد كه ايشان هيچ نقشي در حكومت ندارد و با روي كارآمدن دولت بازرگان كه بعدها معلوم شد مورد رضايت امام نبوده است (2 ) وقتي امام به قم عزيمت كردند , آن توهم تشديد شد. بعد از يك سلسله خطاها و حرف ناشنوي ها از سوي دولت بازرگان , امام صريحا از مردم عذرخواهي كرده و گفتند : من اشتباه كردم . و پس از آن با شروع مباحث ولايت فقيه در خبرگان قانون اساسي و تاكيد بر محوريت آن حضرت , شائبه عدول از مواضع نجف و پاريس پيش آمد و امام براي رفع اين شبهه و شائبه در 58,10,7 فرمود :
« روحاني نمي خواهد حاكم باشد , لكن مي خواهد نقش داشته باشد... من گفتم نه , روحاني نقش بايد داشته باشد , خودش رئيس جمهور نشود , ... كنترل بايد بكند , آن به منزله كنترل يك ملتي است , يك مملكتي است , نمي خواهد روحاني رئيس مثلا فرض كنيد كه رئيس دولت باشد. لكن نقش دارد در آن , اگر رئيس دولت باشد كذا , پا را كج بگذارد جلويش را مي خواهد بگيرد . » (3 )
معلوم مي شود نقش كنترل دولتها كه در سالهاي 43 تا 57 امام بر آن تاكيد مي كردند , در حقيقت از مجراي ولايت فقيه قابل اعمال است و بديهي است با نقش واتيكاني نمي توان كنترل كرد و با يك مقام تشريفاتي و صوري نمي شود جلوي تخلفها را گرفت . بنابراين , اين يك تبدل راي نيست , بلكه حاكي از ثبات در انديشه سياسي امام است .
ايشان مي فرمايند : « روحاني ـ مي گوييد كه بعد مي خواهد ـ در دولت نمي خواهد نخست وزير بشود و نمي خواهد ـ عرض بكنم كه ـ رئيس جمهور بشود و صلاحشان هم نيست كه اينها بشوند , لكن مراقبت دارد , نقش دارد , روحانيت در دولت نقش دارد , نه روحانيت دولت است . اين نقش از اول هم بوده است , منتها اين را كنارش زده بودند , حالا خدا يك مهلتي داده است , ... حالا يك نقشي پيدا كرده روحانيت , همان نقشي كه براي روحانيت است كه بايد كنترل كند اين چيزها را , والا سر رشته ندارد مگر مي تواند كه يك روحاني برود رئيس فوج بشود , سر رشته اي از اين كار ندارد , يك روحاني كه اطلاعاتش در باب يك اموري كم است , برود بخواهد آنها را بگيرد . اين معنا ندارد . » (4 )
و در بياني ديگر به روشني معلوم مي شود كه اين روحاني كنترل كننده همان فقيه است : « اين سر رشته دار اين قانون است , اين را قرارش دادند با آن همه قيودي كه همه اش قيود يك چيزي بوده است كه قرار دادند و ما هم تابعيم , لكن مسئله اين نيست مسئله بالاتر از اين است , اما خوب البته ملت يك چيزي را كه خواستند ما همه تابع او هستيم , يك همچو روحاني اگر نقش داشته باشد در دولت , نمي گذارد كه ديگر نخست وزيرش , رئيس جمهورش , هر جا كه ظلم ببيند , روحاني نقش دارد براي اين كه جلويش را بگيرد . » (5 )
بنابراين , در عبارتهاي فوق مراد از روحاني , همان ولايت فقيه و مرد شماره يك نظام اسلامي است كه نقش كنترل كننده دارد. و تصدي مقامها , مانند رئيس جمهوري و نخست وزيري صريحا نفي مي شود; به اين معنا كه يا خودشان متصدي نمي شوند و يا اينكه اصولا روحاني را براي اينگونه امور شايسته نمي دانند. فرمايشهاي بعدي قرينه اي براي نكته اخير است .
مهار پي آمدهاي اين سيكل در جامعه روحانيان
بعد از تثبيت اين قضيه مهم و رفع هرگونه شبهه از آن , شاهد واكنش هايي در ميان روحانيت هستيم كه عبارت اند از :
الف ) واكنش افراطي (دخالت بي جا) : بيان كلي امام و اين كه نقش كنترل را براي روحاني با لفظ عام به كار بردند , موجب اين توهم شد كه روحانيت , وظيفه كنترل به معناي فوق را دارد و در اثر اين سو برداشت , در بعضي از امور اجرايي دخالتهايي مي كنند. امام براي مهار اين جريان , به تهذيب دعوت كرده و در 59,4,20 مي فرمايند :
« روحانيت حاضر باشند در سياست كشور و توجه داشته باشند به مسائلي كه در كشور مي گذرد , چه در مجلس چه در دولت و ديگران , در عين حال بايد آن شغل را كه دارند , از آن دست برندارند , گمان نكنند به اين كه ما بايد , آن وقت اين گمان بود كه ما هيچ نبايد دخالت بكنيم , حالا اين باشد كه ما شغلمان فقط دخالت است , خير در آن وقت هم اين كار صحيح نبود براي ما و شما , حالا هم اين كار صحيح نيست . » (6 )
و در جاي ديگر مي فرمايند : « يك افراد غيرصحيحي را اگر چنان چه در ماموريتهايي گذاشتند و آقايان علماي بلاد مي دانند , اين فاسد است , خودشان نروند سراغش , اطلاع بدهند به آن جاهايي كه بايد اينها را تغيير بدهند و از آنها بخواهند كه تغيير بدهند , اگر خودشان بروند ولو يك آدم فاسدي , خود آقايان بفرستند يا بروند و آن فاسد را از آن جا بيرون كنند , اين موجب وهن مي شود براي اهل علم , اينها بايد ارشاد كنند دولت را به اين كه اين ماموري را كه اينجا فرستادي اشتباه بوده است و دولت را وادار كنند , مجلس را وادار كنند تا اين كه اصلاح بشود , خودشان اگر بخواهند مستقيما دخالت بكنند , موجب اين مي شود كه در بين مردم موهون بشود و شما حفظ حيثيت خودتان برايتان واجب است . » (7 )
ب ) واكنش تفريطي (كناره گيري ) : اين تمايل پس از تحذير امام از دخالتهاي زياد علما است . امام براي مهار اين تفريط در 59,12,14 مي فرمايند :
« يك جرياني در كار است كه شما را منعزل كنند از اين امري كه در او هستيد. مبادا گروه هايي يا آنها كه نمي خواهند روحانيون در اين كشورها نفس بكشند شما را اغفال كنند و برگردانند به كنج مدارس , و منزوي كنند در كنج حجره ها . » (8 )
پيش تر در 59,10,3 فرموده بودند : « همه شما و همه نسلهاي آينده , آنها بايد چشم و گوششان را باز كنند كه دوباره شيطانها نيايند تزريق كنند كه آقا علما را چه به سياست , علما را چه به دخالت در امور مملكتي . » (9 )
و در جاي ديگر مي فرمايند : « اگر روحانيون , ملت , خطبا , نويسندگان و روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند , بر سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد . » (10 )
خلاصه , اين سيكل حركتي با مشخصه هاي سه گانه ذيل را , از رهبري موج آفرين شاهد هستيم :
1 ) تاكيد بر نقش كنترلي ولي فقيه ;2 ) جلوگيري از نقش كنترلي روحانيون بلاد و تاكيد بر نقش ارشادي آنها و 3 ) پرهيز از كناره گيري از سياست با تاكيد مجدد بر عدم جدايي دين و سياست
سيكل دوم : سيكل روحاني شدن مرد شماره 2 نظام (رئيس جمهور)
در سيكل اول , امام ولي فقيه را از تصدي رياست جمهوري به صراحت نفي مي كند , ولي حوادثي پيش مي آيد كه نظر امام را تغيير مي دهد. در اين دوره ما تبدلي در نظر امام نمي بينيم . ولايت فقيه ; يعني كنترل فقيه و اين را از سال 42 مي گفتند و مراد شهيد مطهري هم از اين كه فقيه در راس قرار نمي گيرد , تصدي رهبري به شكل رايج آن و رئيس دولت به معناي اخص آن است . والا ولايت فقيه وظايف عرفي يك حكومت را انجام نمي دهد , بلكه آن وظايف بر عهده رئيس جمهور است .
اما در سيكل دوم تبدل و عدول در راي وضوح دارد , آنجا كه مي فرمايند : « اما اين طور نيست كه هر جا يك كلمه اي گفتيم و ديديم مصالح اسلام , حالا ما آمديم ديديم كه اين جوري نيست , اشتباه كرده بوديم , بگوييم ما سر اشتباه خود باقي هستيم . ما هر روزي فهميديم كه اين كلمه اي كه امروز گفتيم اشتباه بوده و ما قاعده اش اين است كه يك جور ديگر عمل بكنيم , اعلام مي كنيم كه آقا! اين را ما اشتباه كرديم , بايد اين جوري بكنيم . ما دنبال مصالح هستيم , نه دنبال پيش رفت حرف خودمان . بنابراين , مسئله يك چيزي نيست كه آقايان به ما بگويند
شما آن روز يك جوري گفتيد. راست است , ما آن روز خيال مي كرديم كه در اين قشرهاي تحصيل كرده و متدين و صاحب افكار , افرادي هستند كه بتوانند اين مملكت را آن جوري كه خدا مي خواهد , ببرند , آن طور اداره كنند , وقتي كه ديديم كه نه , ما اشتباه مي كرديم , آمدند بعضي شان خودشان را به ما جا زدند , ما هم كه غيب نمي دانيم و بعضي شان هم خوب بودند لكن راي شان با راي ما مخالف بود , ما از حرفي كه در مصاحبه ها گفتيم , عدول كرديم و موقتا تا آن وقتي كه اين كشور را غيرروحاني مي تواند اداره كند دستگاه هاي اجرايي را به كساني كه براي اسلام دارند كار مي كنند و تا مسئله اين طور است كه ابهام پيش ما هست , احتمال هست اگر در يك ميليون احتمال , يك احتمال ما بدهيم كه حيثيت اسلام با بودن فلان آدم يا فلان قشر در خطر است , ما ماموريم كه جلويش را بگيريم , تا آن قدري كه مي توانيم . هر چه مي خواهند به ما بگويند , بگويند كه كشور ملايان , حكومت آخونديسم و از اين حرف هايي كه مي زنند و البته اين هم يك حربه اي است براي اين كه ما را از ميدان به در كند . مانه , از ميدان بيرون نمي رويم . (11 )
و همچنين در 61,6,9 مي فرمايند : « همه متصديان روحاني كه هستند الاذن از باب اين كه مي بينند كه نمي توانند و نخواهند توانست كسان ديگر اداره اين كشور را آن طوري كه اسلام مي خواهد بكند و ما تجربه كرديم كه نشد , اين آقايان با اين كه شغلشان اين نيست و حالا من عرض مي كنم كه بناي روحانيون بر اين نيست كه حكومت را بگيرند. حكومت چيست اما بناي روحانيون بر اين است كه اسلام را حفظ كنند. ما گمان مي كرديم كه در بين روشنفكران ما به اصطلاح , خوب , اشخاصي پيدا مي شوند كه متعهدند و حفظ مي كنند اين را و اگر حالا هم پيدا شد يك همچو اشخاصي , يك همچو جمعيت هايي , آقايان پست هاي مهم تر دارند , مي روند سراغ كارشان , آقاي هاشمي هم مي روند , آقاي خامنه اي هم مي روند و همه كساني كه متصدي هستند. اما , ما چه بكنيم امروز وضع ما , وضع ايران , وضع گرفتاري هاي داخل و خارج به جوري است كه بدون اين ها نمي شود اداره كرد اين مملكت را , يا مي كشانندش به طرف آمريكا و كمونيسم يا مي كشانندش به طرف آمريكا و سرمايه داري و يا مي كشانندش طرف كمونيسم و آن بساط و ما لازم است برايمان حفظ بكنيم . » (12 )
اين فرمايشات درباره تمام روحانيون متصدي امور , صادر شده است , ولي با قرينه اين كه زمان اين فرمايش در ايام انتخاب اولين رئيس جمهور روحاني , يعني حضرت آيت الله خامنه اي مي باشد , پاسخ به هجمه اي است كه در خصوص ايشان شده است . نكته قابل توجه اين است كه قبل از روحاني شدن رئيس جمهور , ما شاهد روحاني بودن نخست وزير هستيم , يعني شهيد باهنر كه در زمان رياست جمهوري شهيد رجايي چنين سمتي داشت . مع الوصف , امام تا تاريخ بيان فوق , بنابر مصلحت , روي كار آمدن آنان را توجيه نكرده اند. به هر حال , موارد قابل توجهي از دو فرمايش فوق برداشت مي شود :
1 ) بالاتر بودن شان روحاني از امور اجرايي و حكومت , 2 ) كار اصلي روحانيون , ارشاد و هدايت مي باشد كه مهم تر از اجراييات است , 3 ) سياست روحاني , يعني روحاني كار سنتي و اصلي خود را انجام دهد و حساسيت سياسي را از دست ندهد , 4 ) گماردن روحانيت به رياست جمهوري و ديگر امور اجرايي و حكومتي , به علت نبود افراد مناسبي است كه بتواند يا بخواهد روي مجاري اسلام عمل كند , 5 ) تصدي روحانيت تا زماني كه غيرروحاني بتواند كشور را اداره كند , 6 ) تصدي روحانيت براي جلوگيري از خطر انحرافات احتمالي از اسلام است , 7 ) تصريح به عدول از كلامي كه در مصاحبه هاي قبل گفته شده بود , در حالي كه در سيكل اول اشاره به عدول نداشتند , 8 ) اعتراف به اشتباه و تسليم در برابر مصالح و ضرورت ها , 9 ) عدم خوف از برچسب « كشور ملايان » و « حكومت آخونديسم » 10 ) تجربه چهار سال اول انقلاب , عدم اداره مطلوب كشور مطابق خواست اسلام است و11 ) وضعيت داخل و خارج به گونه اي است كه چاره اي جز گماردن روحانيون به امور اجرايي نيست .
محورهاي صادقانه و شفاف فوق , بيان گر آغاز سيكل دوم و علل وقوع آن است و حاكي از يك تبدل راي كه امام موقت و ضروري بودن آن را تصريح كرده است گويا تصدي امور اجرايي به وسيله روحانيون امري ثانوي است كه مادم المصلحه و مادام الضروره تداوم دارد و طبق اصل اول , روحاني شاني فراتر از امور اجرايي دارد.
در اين سيكل هم متعاقبا امام دو خط دعوت به تهذيب و پرهيز از كناره گيري را , براي تعديل امواج افراطي و تفريطي پي مي گيرند . ايشان در تاريخ 61,7,22 مي فرمايند : « بعضي اشخاص متدين و روحانيون متعهد باورشان آمده است كه مثلا اگر يك ملايي در مسائل سياسي وارد شود به او ضربه مي خورد , اين يكي از نقشه هاي بزرگ استعمار است كه بعضي باور كردند » (13 )
و همچنين در 61,8,27 مي فرمايند : « من به قشر روحانيت عرض مي كنم كه كناره گيري موجب اين مي شود كه همان طوري كه در زمان سابق كناره گيري علماي مذاهب اسباب اين شد كه ملت ما و بزرگانشان جدا شدند و هر كاري خواستند دولت ها كردند و دولت ها را به حال خود گذاشتند و هر طور سركشي خواستند كردند اگر چنان چه شما از صحنه بيرون برويد علما و دانشمندان از صحنه بيرون بروند. اين اسباب اين مي شود كه باز آن مسائل سابق پيش بيايد » (14 )
در 61,9,11 تاكيد بر حضور و پشتيباني از نظام مي شود (15 ) در 61,10,12 پرهيز از انزواي روحانيت از جامعه مي دهند . (16 ) اين فرمايشات با انتخاب مجلس خبرگان رهبري در اولين دوره آن مقارن است كه گويا در اثر تلقين ها و تبليغات دشمن و سو برداشت از فرمايشات امام , مبني بر بالاتربودن شان روحاني از امور اجرايي مگر به ضرورت و مصلحت , برخي از روحانيت مايل به كنارگيري بوده اند , لذا امام با اين حركت تفريطي مقابله مي كنند . اين مقابله در تاريخ هاي 62,2,3 (17 ) و 65,3,19 (18 ) هم تكرار مي شود.
خط تهذيب هم براي مقابله با روند افراطي طبق معمول , از طرف آن حضرت اعمال مي شود , مثلا در تاريخ 64,2,16 مي فرمايند : « علماي هر ناحيه مسئوليت شان از ساير طوايف بيش تر است , اين ها عذر ندارند. ممكن است كه بسياري از مردم عذر داشته باشند , يا عذر اين كه نمي دانستيم , يا عذر اين كه نمي توانستيم كه هيچ كاري بكنيم , روحانيون در ايران هيچ عذري ندارند , براي اينكه راه رامي دانند , همه كاري مي توانند بكنند اگر خداي ناخواسته , در بين روحانيون كسي از اشخاص پيدا بشود كه بر خلاف عمل كند , اين يا از باب اين است كه با اصل مبناي اسلامي مخالف است يا نمي فهمد كه اين اسلام دراين جا , وضعش چگونه است . » (19 )
سيكل سوم : دعوت به حضور فراگير از روحانيت در تصدي امور اجرايي
در اسفند سال 67 در منشور روحانيت مي فرمايند : « نكته آخر كه توجه به آن لازم است , اين كه روحانيون و علما و طلاب بايد كارهاي قضايي و اجرايي را براي خود يك امر مقدس و يك ارزش الهي بدانند و براي خود شخصيت و امتيازي قايل بشوند كه در حوزه ها ننشسته اند , بلكه براي اجراي حكم خدا راحتي حوزه ها را رها كرده و مشغول به كارهاي حكومت اسلامي شده اند. اگر طلبه اي منصب امامت جمعه و ارشاد مردم يا قضاوت در امور مسلمين را خالي ببيند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئوليت نپذيرد و يا دلش را فقط به هواي اجتهاد و درس خوش كند , در پيشگاه خداوند بزرگ يقينا مواخده مي شود و هرگز عذر او موجه نيست . ما اگر امروز به نظام خدمت نكنيم و استقبال بي سابقه مردم از روحانيون را ناديده بگيريم , هرگز فرصت و شرايط بهتر از اين را نخواهيم داشت . » (20 ) و در عبارت هاي قبل هم تاكيد كرده اند كه : « من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي هم چون گذشته , اعتراف مي كنم كه بعضي تصميمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته اند , اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از بين نمي رود. گر چه در آن موقع هم من شخصا مايل به روي كار آمدن آنان نبودم ولي با صلاح ديد و تاييد دوستان قبول نمودم . »
در اين سيكل كه بعد از ده سال تجربه رهبري انقلاب و آزمودن خويش و ديگران در بوته ها , كوره ها و كوران هاي مختلف شروع مي شود , نه تنها پايان ضروريت ها و مصالح , كه تصدي رياست جمهوري و نخست وزيري را به همراه داشت , اعلام نشد , بلكه آن مصلحت و ضرورت , تشديد و تاكيد شد و علاوه بر مردان شماره 1 و 2 نظام كه عالي ترين مقام هاي انقلاب طبق قانون اساسي هستند , ساير امور اجرايي هم نيازمند حضور و تصدي روحانيت شد. اين نياز به حضور گسترده و فراوان روحانيت در به دست گيري كارهاي اجرايي در كنار قضاوت , ارشاد و امامت كه از شئون و مناصب سنتي روحانيت است , ناشي از طبيعت انقلاب و كاهش اعتماد به غيرروحانيون است .
سيكل چهارم : تنظيم حضور روحانيون در اجرا
اين سيكل را ما بر اساس روال و روند سيكل هاي سه گانه پيشين برداشت كرده و پيشنهاد مي دهيم . تشخيص ما اين است كه همان مصالح , ضرورت ها و واقعيات كه روحاني را از كنترل , ارشاد و هدايت بر به دست گيري امور به شكل شايان و شامل , متحول كرد , بعينه حضور روحانيت را تشكيلاتي تر ومنظم تر مي كند تا به شكلي منطقي و هم آهنگ با طبيعت انقلاب اسلامي و مبتني بر معيارهايي كه پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمومنين (ع ) در مدينه و كوفه وجود داشته است , به وظيفه اجرايي خود بپردازند.
پاورقيها :
1 ـ صحيفه نور , ج 22 , ص 168 و ج 4 , ص .180
2 ـ امام خميني , منشور روحانيت , ص .28
3 ـ صحيفه نور , ج 11 , ص .133
4 ـ همان , ص .134
5 ـ روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني , كلام شماره .245
6 ـ صحيفه نور , ج 7 , ص .378
7 ـ همان , ص .379
8 ـ همان , ج 8 ص .290
9 ـ همان , ص .93
10 ـ همان , ج 15 , ص 202 ( تهيه و جمع آوري مركز مدارك فرهنگي انقلابي ـ ايران )
11 ـ همان , ج 16 , ص .211
12 ـ همان , ص .277
13 ـ همان , ج 17 , ص .53
14 ـ همان ص 80
15 ـ همان , ص .93
16 ـ همان , ص .137
17 ـ همان , ج 18 , ص .274
18 ـ روحانيت و حوزه هاي علميه از ديدگاه امام خميني , كلام شماره .357
19 ـ صحيفه نور , ج 19 , ص .154
20 ـ امام خميني , منشور روحانيت , ص .38



حضرت امام خميني :
اگر روحانيون , ملت , خطبا , علما , نويسندگان و روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند , بر سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه بر سر انقلاب مشروطه آمد.
اگر در يك ميليون احتمال , يك احتمال ما بدهيم كه حيثيت اسلام با بودن فلان آدم يا فلان قشر در خطر است , ما ماموريم كه جلويش را بگيريم , تا آن قدري كه مي توانيم . هر چه مي خواهند به ما بگويند , بگويند كه كشور ملايان , حكومت آخونديسم و از اين حرف هايي كه مي زنند و البته اين هم يك حربه اي است براي اين كه ما را از ميدان به در كند. ما نه , از ميدان بيرون نمي رويم .
حضرت امام خميني :
روحانيون و علما و طلاب بايد كارهاي قضائي و اجرايي را براي خود يك امر مقدس و يك ارزش الهي بدانند و براي خود شخصيت و امتيازي قايل بشوند كه در حوزه ها ننشسته اند , بلكه براي اجراي حكم خدا راحتي حوزه ها را رها كرده و مشغول به كارهاي حكومت اسلامي شده اند.
اعتراف مي كنم كه بعضي تصميمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته اند , اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از بين نمي رود. گر چه در آن موقع هم من شخصا مايل به روي كار آمدن آنان نبودم ولي با صلاح ديد و تاييد دوستان قبول نمودم .