برنامه سازي در دنياي امروز رسانه ها يك هنر و بلكه يك هنر ـ
تخصص ويژه مي باشد. تمامي رسانه هاي دنيا نيز براي تربيت
« برنامه ساز » سرمايه گذاري و تلاش هاي ويژه اي دارند تا به واسطه
آن بتوانند به اهداف اصلي سرانه كه جلب و جذب مخاطب
مي باشد دست يابند.
برنامه ساز و يا برنامه سازي داراي ويژگي ها و مختصات
خاصي است كه آن را از افرادي كه تنها به توليد سطحي يك برنامه
مي پردازند متمايز مي كند.
انديشه , طراحي , خلاقيت , داشتن شم رسانه اي و ديدن
متفاوت محيط از جمله ويژگي هاي قابل ذكر است . از اين ميان
تشخيص اين مطلب كه موضوعي كه قرار است دستمايه توليد
رسانه اي قرار گيرد چقدر رسانه اي است و چقدر نيست شايد از
بقيه مهم تر باشد. به طور طبيعي چنانچه موضوعي اساسا رسانه اي
نباشد رويكرد برنامه سازي در آن به گونه اي و چنانچه رسانه اي
باشد به گونه اي ديگر است .
آنچه ذكر شد اين معنا را نمي دهد كه رسانه نبايد به بعضي
موضوعات بپردازد , بلكه بيان كننده اين نكته ظريف است كه براي
هر موضوعي نمي توان « برنامه سازي » كرد.
چنانچه اين نكته ظريف رعايت نشود , موضوعات گوناگوني از
قاب جعبه جادو به نظر مردم و افكار عمومي مي رسد , در حاليكه
به خوبي به آن پرداخت نشده است و سبب مي شود يا اصل
موضوع اهميت خود را از دست بدهد و حساسيت افكار عمومي
كاهش يابد ـ به واسطه تكرار ـ و يا به دليل گشايش و توضيح
نامناسب موضوع و سوژه برنامه از حداقل مخاطب برخوردار
باشد.
به عبارت ديگر مي توان گفت در حال حاضر در راديو و
تلويزيون موضوعات گشوده شده و فراواني هستند كه همچنان
پرونده ي گشوده دارند بدون اينكه تكليف شان مشخص شده باشد.
آسيب هاي اجتماعي , عملكرد نهادهاي دولتي , مسائل و
مشكلات مردم راجع به خدماتي كه از دولت دريافت مي كنند ,
مقوله ازدواج , مشاوره و راهنمائي و... از جمله موضوعات قابل
طرح در اين حوزه مي باشند.
ت ت ت
توليد برنامه در راديو و تلويزيون و اساسا در رسانه ها مي بايد
مبتني بر طراحي رسانه اي باشد. به اين معنا كه آغاز و پايان برنامه
چندين بار پيش از توليد در ذهن دست اندركاران آن مرور شود و
براي پرسش هاي مخاطب و رويدادهاي پيش بيني نشده تدبيري
انديشيده شود.
اين الگو براي برنامه هايي كه مخاطب آن جوانان هستند از
اهميت دو چنداني برخوردار است . همچنين يكي از زمينه هاي
اعتماد ميان مخاطب و رسانه بر همين اساس سامان
مي پذيرد.
عدم درك زمان مناسب براي پخش يك برنامه , عدم توجه به
مسائل مبتلا به مخاطب به سبك و سياق رسانه اي و عدم پذيرش
مخاطب از ديگر كج فهمي هاي رايج در رسانه مي باشد كه توليدات
آنرا از سطح « برنامه رسانه اي » خارج مي كند و فرمايشي مي سازد.
اين پرسش كه چرا علي رغم اين همه هزينه جز بعضي از
سريال ها , هيچ برنامه ي ديگري در دل و ذهن مخاطب برجسته
نمي شود. چه پاسخي دارد ناگفته پيداست كه سريال هاي
تلويزيوني , همه تلويزيون نيست و قاعدتا بايد قالبهاي ديگر
برنامه سازي چنانچه از ويژگي هاي لازم برخوردار باشند مخاطب
را جلب و جذب كنند. سطح خلاقيت و نوآوري از اين جهت بسيار
پائين است . در واقع يكي از دلايل اصلي گرايش جوانان به سوي
ديگر رسانه ها , همين مهم مي باشد.
اگر مخاطب با توليدي متفاوت كه ويژگي هاي « برنامه سازي »
داشته باشد روبرو گردد به طور قطع آنرا دنبال مي كند و مشتري آن
مي شود. متاسفانه تا امروز نمي توانيم از برنامه اي تلويزيوني سخن
بگوئيم كه همانند يك سريال در دل و ذهن مردم نشسته باشد.
برنامه اي كه ضمن جذابيت حامل پيام نيز باشد و اوقات مردم را از
خود متاثر سازد.
نكته مهم اينكه بسياري موضوعات بكر و بي بديل به دليل
پرداخت غيررسانه اي و غيرهنري , ارزش و اهميت خود را از دست
داده اند , بدون اينكه به نتيجه و يا منزل مشخصي رسيده باشند.
|
مدتي است در شعاع بازيهاي رايانه اي ارزش ها و باورهاي
اصيل مربوط به مسلمانان و خصوصا شيعه به شيوه اي ظريف و گاه
مستقيم مورد تهاجم قرار گرفته است .
متاسفانه عدم نظارت بر آنچه به عنوان بازيهاي رايانه اي به
كشور وارد مي شود سبب شده تا بسيار آسان چنين بازيهائي در
دسترس نوجوانان باشد . پس از واقعه 11 سپتامبر در آمريكا , در
حاليكه افكار عمومي جهان هنوز به دنبال تحليل هاي محكمي
براي آن واقعه بود و نيز شاهد عمليات نظامي آمريكا بر عليه
افغانستان , بازي رايانه اي بانام « يا مهدي » وارد بازار بازيهاي
رايانه اي خصوصا در آسيا و خاورميانه شد كه داستان آن از ميان
بردن پايگاهي نظامي و تروريستي بود كه « بن لادن » در آن جاي
داشت و عنوان يا مهدي را در شعارهايش تبليغ مي كرد.
اين بازي به گونه اي طراحي شده است كه عمدتا مخاطب
نوجوان با آن ارتباط برقرار مي كند و هم پرش ظريفي را ميان نام
« بن لادن » , « محمد » و « مهدي » برقرار مي سازد.
ساختار بازي در عين حالي كه ساده مي باشد اما از
جذابيت هاي ويژه اي برخوردار است و به گونه اي طراحي شده تا
مخاطب جوان و بزرگسال نيز اگر با آن مشغول شود , همان احساس
نوجوانان را پيدا مي كند و در تهاجم به پايگاه نظامي « بن لادن و
مهدي » احساسي از غرور و صلابت پيدا مي كند.
|
آثار تربيتي و رفتاري سينما
|
طي سالهاي اخير آنچه به عنوان فيلم هاي سينمايي ايراني در
سالن هاي سينما اكران مي شود پيش از آنكه واجد پيام هاي عميق و
تامل برانگيز و يا ساختار هنرمندانه باشند , مبلغ نوعي احساس و
رفتار مي باشند كه نمي توان از آنها آرامش , نشاط , تحكيم روابط
خانوادگي , مسووليت پذيري و شخصيتهايي محكم را برداشت كرد.
عدم توجه به اين آثار سبب شده است سينماي امروز ايران
عاملي مكمل و تقويت كننده در راستاي آسيب ها و مشكلات جامعه
به حساب آيد.
اين در حالي است كه سينماي متعهد عاملي موثر در ايجاد
حساسيت در جامعه و رونق نقدهاي اصولي باشد.
شكستن حريم روابط ميان زن و مرد , بيان مسائل خصوصي
اين نوع ارتباط در بستري طنز , شكل دادن روابط سطحي و بي
تعهد , كم رنگ شدن اعتقاد و باورها در شخصيت پردازي ها و
داستان ها , از جمله موارد قابل اشاره مي باشد.
خوب است مسوولين و سياستگزاران وزارت ارشاد بازنگري و
مروري جدي بر آنچه به ارمغان آورده اند داشته باشند.
طنز مي فروشيم ... حراج شد
تقريبا بيش از يكسال است كه پرداختن به قالب طنز چه در
تلويزيون و چه در راديو بسيار رايج شده است و تمامي شبكه ها
تلاش زيادي دارند تا با توليد برنامه هاي طنز جايگاه ويژه اي را در
افكار عمومي پيدا كنند.
از كاكتوس تا به همين سادگي تا بدون شرح و تا انواع رنگارنگ
طنز در شبكه 5 كه كاربردهاي غيرطنازانه دارد .
اگر قالب طنز , ظريف و دقيق طراحي شود قطعا ضمن اينكه
اوقات با نشاطي را فراهم مي كند , سليقه مخاطب را براي فهم
مسائل جامعه و اطرافش ارتقا مي دهد و از سطحي نگري خارج
مي سازد. اما چنانچه طنز يك بخش مد و فراگير شده به حساب
آيد , تبديل به جوك مي شود.
متاسفانه در شرايط فعلي سايتهايي كه به زبان فارسي در
اينترنت جوك مي نويسند بسيار افزايش يافته و از اين جهت
تلويزيون و راديو چاره اي ندارند مگر اينكه خلاقيت و نوآوري خود
را افزايش دهند.
لازم به ذكر است مراجعه به اين نوع سايتها به شدت در حال
افزايش است و عمده آنچه در آنها عرضه مي شود جوكهاي
غيراخلاقي و سياسي است .
با چنين رقيبي از راديو و تلويزيون انتظار مي رود كه فعاليت
خود را هوشمندانه تر سازند.
انيميشن حلبچه !
در خبرها آمده بود كه واحد برون مرزي تلويزيون دست به
توليد انيميشن (كارتون ) واقعه حلبچه زده است .
نگارنده تا اين لحظه انيميشن فوق را نديده است اما يك
سئوال در ذهن وجود دارد كه آيا واقعه حلبچه و كشتار مردم بي پناه
و بي گناه كرد توسط بمبهاي شيميايي با قالب انيميشن ثبت و ضبط
شده و ماندگار مي شود
آيا پرداختن به مقولاتي اينچنين در قالب انيميشن كار صحيح
مي باشد و به لحاظ رسانه اي سبب نخواهد شد اصل موضوع سبك
و در زير دست و پا افتد
به هر حال قالبهاي تلويزيوني هر كدام اثر و محدوديتهايي
دارند كه هنگام انتخاب موضوع براي آن , بايد آنها را در نظر داشت .
خانواده گريزي و باقي قضايالله
يكي از عوامل مهم اجتماعي شدن , رسانه ها مي باشند. همين
اثر و نقش رسانه اهميت توجه و لزوم دقت نظر در آن را دو چندان
مي كند.
تحليل انجام شده راجع به بازيهاي رايانه اي , فيلم هاي
خارجي مورد افبال جوانان و نوجوانان و متاسفانه برخي از
كارتون هايي كه از تلويزيون پخش مي شود , حاكي از غلبه فرديت و
تشويق و ترويج خانواده گريزي است . در محتوا و متن برنامه هاي
پيش گفته كه جديدا رمان ها نيز به آن اضافه شده است , رويدادها ,
موفقيتها , واكنش هاي مطلوب در متني غير از خانواده اتفاق
مي افتد. تجربه ها عمدتا در كنار گروه همسالان , آنهم با تركيب و
ساختار نامانوس و نامناسب با فرهنگ ايراني ـ اسلامي رخ مي دهد
و شكل مي گيرد.
حضور خانواده به عنوان محور در حداقل ممكن و يا اصلا
وجود ندارد. شخصيتها , توان , انرژي و تجربه هاي خود را بر مبناي
« آزمايش ـ خطا » به دست مي آورند. ضمن اينكه به شخصيتهاي
قالبي , طبقاتي بودن گروه همسالان و سلسله مراتب بر مبناي
قدرت تاكيد بيش از حد مي شود , نمي توان در كليت داستانها
حضوري جدي و موثر از خانواده را سراغ گرفت . به عبارت خيلي
روشن , خانواده وجود خارجي ندارد و به شكل ظريف و
هنرمندانه اي روابط خارج از چهارچوب و اصول تبليغ و نشر
مي شود.
|
از بزرگنمايي تا قلب واقعيت
|
نگاهي به فيلم زندان زنان ,
ساخته منيژه حكمت
ت محمد رضا كشاورز
اشاره :
منيره حكمت , تهيه كننده اي است كه نخستين ساخته اش « زندان
زنان » را كارگرداني كرده است . فيلمي كه با گذشت يك سال و اندي
از زمان ساخت آن اخيرا موفق به گرفتن مجوز اكران شده است .
ماجراي زندان زنان از چند سال پس از انقلاب آغاز مي شود و زنان
زنداني با حركتي كند دگرگوني هاي دو دهه جامعه را به تصوير
مي كشند , در واقع هر آن چه كه در زندان مي گذرد بازتابي است از
تحولاتي كه در آن سوي ميله ها رخ مي دهد.
بعضي وقتها , همزماني بعضي چيزها با يكديگر , براي آدم
سئوال درست مي كند كه اي بابا نكند همه مان بازي داده شده ايم .
روزي روزگاري در همين شهر تهران و در همين اواخر ناگهان
دختران فراري و زنان خياباني پس از مدتها حضور در جامعه به
چشم آمدند و بحث در مورد اينها شد نقل مجالس . البته اين اتفاق
چندان هم ناگهاني نبود و قصه اش با قتلهاي پي در پي زنان خياباني
شروع شد. و پس از آن بود كه سخنان پر سوز و گداز بسياري درباب
مضرات وجود نسوان سرگردان در خيابان سرداده شده و بعضي ها
آنقدر در سوز و گدازشان افراط كردند و شورش را در آوردند كه از
فرط شرمندگي ناچار به تكذيب افاضات خود شدند. تا اينكه باز
هم روزي در لابه لاي صفحات يكي از روزنامه ها اين افاضات در
قالب طرح خانه هاي عفاف بار ديگر نمايان شد و پس از آنكه
عده اي موافقت و مخالفت خودشان را با اين طرح اعلام نمودند و
به نوعي طرح در معرض افكار سنجي قرار گرفت , آرام آرام فتيله آن
پائين كشيده شد و تقريبا ديگر اثري از آن باقي نماند. اما هر دم از
اين باغ , بري مي رسد , و باز هم ناگهان اتفاق ديگري مي افتد و به
طور غير منتظره در زندان زنان به روي مردم گشوده مي شود. از
قديم رسم بوده كه جماعت مذكر در هر اندروني و خانه اي كه
تصميم به ورود مي گرفتند , بلند يا الله مي گفتند و بعد دق الباب
مي كردند و سپس وارد مي شدند تا اگر بانويي يا بانواني حجاب از
سرشان افتاده باشد , مجددا پوشش خود را احيا كنند. اما فيلمساز
بدون مقدمه درب اين زندان را باز مي كند و به همراه خيل عظيم
بينندگان پا به درون اين زندان مي گذارد. زنان زنداني بيچاره نيز كه
آمادگي قبلي نداشته اند , غافلگير مي شوند. براستي چه اصراري
است كه براي آگاهي مردم از جهنم و آتش دوزخ حتما به آنها
زواياي پنهان و اعماق جهنم را نشان دهيم و روح لطيف انسانها را
خدشه دار كنيم . مگر نمي توان با نشان دادن زيباييهاي بهشت ,
انسانها را از وجود جهنم آگاه نمود. بدتر آنكه القا كنيم كه همه مان
در جهنم به سر مي بريم و بهشت وجود ندارد. و آدميان به خيال
اينكه واقعا زندگي جهنمي دارند , سعي در هماهنگي و سازگاري
بيشتر خود با محيط جهنمي نمايند. از ديد فيلمساز , زندان زنان
همان جامعه زنان امروز ايران و فراتر از آن جامعه امروز ايران
است كه حاكمان آن سعي در عقب ماندگي اين جامعه دارند. در
چنين وضعيتي اينطور مي نمايد كه حتي افراد روشنفكر و
تحصيلكرده نيز راه به جايي نمي برند. زنان ديگر نيز سرنوشتشان
در چنين وضعيتي معلوم است . آنها به طور مستمر مانند يك
تراكتور مشغول كار هستند و به نوعي به بردگي كشيده شده اند.
بردگي كه يادآور دوران فرمانروايي فراعنه مصر است اما با شكلي
جديد و مدرن .
« طاهره » مسئول ندامتگاه زنان , جايگاهي فرعون گونه دارد و
از اينكه مي تواند پا به پاي مردان , مردانگي به خرج دهد و حتي در
برخي مواقع نسبت به يك مرد , خشونت بيشتري از خود بروز دهد
به خود مي بالد. نمونه بارز صحنه اي است كه طاهره تازه به
ندامتگاه وارد شده و با اقداماتي سخت گيرانه نسبت زندانيان سعي
دارد كه به اطرافيان خود ثابت كند توانمندي هاي او بيشتر از حاج
آقايي است كه قبل از او مسئوليت ندامتگاه را برعهده داشته است .
طاهره هر چند كه تحصيل كرده است اما نمادي از يك زن با سابقه
انقلابي و متدين مي باشد كه دنيا را از دريچه عينك تنگ نظر خود
مي بيند. هر چند كه او در ابتداي فيلم مي پندارد كه اعمال و رفتارش
باعث اصلاح جامعه مي شود و به نفع مردم است اما در پايان فيلم
مي بينيم كه او به اين نتيجه مي رسد كه عملكرد گذشته اش اشتباه
بوده و با قرار دادن سند مالكيت خويش به عنوان وثيقه آزادي يكي
از زندانيان سعي در جبران اشتباه خود مي نمايد.
طاهره در فيلم به عنوان يك شخصيت داستاني منفرد , مطرح
نيست بلكه فيلمساز او را به عنوان نماينده قشر بانوان متدين و
انقلابي كشور معرفي مي كند كه در اين صورت خصوصيات غلط او
نيز به ساير بانوان همفكر وي تعميم داده مي شود. ديانت طاهره ,
مظهري از ريا و تزوير به مخاطب نمايانده مي شود. در هيچ كجاي
فيلم نه از طاهره و نه از زير دستان طاهره صحنه اي را نمي بينيم كه
آنها مشغول نماز باشند و يا راز و نيازي با خداي خويش داشته
باشند. از مذهب , تنها پوششي از چادر را مشاهده مي كنيم كه آنهم
در برخي مواقع , وسيله اي است براي پوشاندن كارهاي خلاف
كاركنان زندان . شاهد اين مدعا صحنه اي است كه يكي از كاركنان
محجبه زندان از زير چادر خود به يكي از زندانيان بنام سپيده
« جنس » مي رساند. در صحنه اي از فيلم كه طاهره تصميم مي گيرد
جشني را توسط زندانيان برپا كند و از آنان مي خواهد كه هر كدام
هنر خود را به نمايش بگذارند , در دو جا طاهره در مواجهه با هنر
يكي از زندانيان چنان عوامانه و سطحي برخورد مي كند كه انگار او
و قشر همفكر او هرگز بوئي از تمدن و فرهنگ نبرده اند. در
صحنه اي از فيلم وقتي يكي از زندانيان بنام « پگاه » به طاهره
مي گويد كه ويولون سل مي نوازد , طاهره به گونه اي از تلفظ نام اين
ساز در مي ماند كه انگار تا به اين سن كوچكترين نواي موسيقايي به
گوشش نخورده است . و ديگر اينكه هنگام برپايي جشن واجراي
موسيقي توسط « پگاه » در حضور مسئولين زندان و زندانيان , طاهره
از نوع موسيقي كه پگاه اجرا مي كند دچار شرمندگي مي شود. در
همين صحنه است كه آقايان مسئولين زندان را مي بينيم كه هنگام
اجراي موسيقي با قيافه هاي شرمگين چشم بر زمين دوخته اند تا
مبادا دچار گناه شوند. و اين تصاوير متحجرانه تائيد همان
برداشتهايي است كه برخي غربيها از يك مسلمان ايراني دارند. در
جامعه زنان به تصوير كشيده شده از سوي فيلمساز , « ميترا » نماينده
زنان روشنفكر و تحصيلكرده جامعه است كه اين طبقه اجتماعي
نيز به خفقان و اختگي استعدادها و غمخواري اجباري با افراد
جامعه محكوم هستند. ميترا كه سه سال در دانشكده مامائي درس
خوانده است تا به جامعه خود خدمت كند و موجبات به دنيا آمدن
فرزنداني سالم را فراهم آورد , در صحنه اي از فيلم به خاطر بدنيا
آوردن نوزاد يكي از زنان زنداني از سوي طاهره باز خواست
مي شود.
و اما « پگاه » و « سحر » و « سپيده » كه نقش هر سه شخصيت را
يك بازيگر ايفا مي كند , نماينده نسل جوان كشور در سه مرحله
است . سازنده فيلم , نسل جوان جامعه را همواره قرباني مي داند.
نسلي كه از ديد فيلمساز به خاطر منافع طاهره و طاهره ها به مسلخ
برده مي شوند.
آنچه مسلم است منكر ناهنجاريهاي اجتماعي و واقعيات
نمي توان شد و طبيعتا آشنايي و شناساندن اين آسيبها نيز خالي از
فايده نيست . در اينها اصلا شكي نيست . اما از شيوه نادرست بيان ,
بزرگنمايي و يا قلب واقعيت نيز نمي توان چشم پوشي كرد.
| | |