روزنامه جمهوري اسلامي 13/05/1381 صفحه عقيدتي
مسئوليت مرزباني از دين و جريان سازي هاي حقيقت گريز



نقدي بر سخنراني آغاجري در همدان
قسمت اول نبي الله ابراهيم زاده آملي
درباره اظهارات غيرعلمي و غير واقع بينانه آقاي آغاجري در خانه معلم همدان , از سوي اصحاب مطبوعات و برخي از شخصيت هاي علمي و پژوهشگران حوزوي ودانشگاهي نقد و بررسي هايي صورت گرفته و هركدام كوشيدند اين سخنان ناروا و بي اساس را از زواياي گوناگون مورد نقد و تحليل قرار دهند.
اما اين جانب پس از مطالعه دقيق سخنان آقاي آغاجري كه تحت عنوان « پروژه پروتستانتيسم و دكتر علي شريعتي » ايراد شده بود , و طي آن كوشيده تا به نقد و نفي مباني ديني و تفكر اسلامي ـ حوزوي بپردازد و ره آورد علمي و فرهنگي هزار و چند صدساله عالمان ديني و انديشمندان اسلامي را تحت عنوان « اسلام تاريخي » نفي و رد كند , ره آوردي كه به عنوان : « بزرگ ترين ميراث فرهنگي و گنجينه علمي ـ اسلامي » ما مطرح است , و عملكرد آقاي آغاجري در واقع « تاراج اين گنجينه و انديشه » است , كه به نظر مي رسد بدترين نوع تاراج بوده باشد , زيرا كه اين كار , به طور دقيق « هويت زدايي » و « انكار اصالت فرهنگي و هويت ديني » است .
چرا كه اگر در اثر بي لياقتي سلاطين به ويژه قاجار قطعه هايي از اين سرزمين كهن « ايران زمين » توسط دشمنان به يغما رفته و از خاك ميهن عزيز جدا شده است , و يا بسياري از آثار ملي و گنجينه هاي باستاني و كهن ايراني به بيگانگان فروخته شده و يا هديه گشته است و يا اگر بسياري از گنجينه ها و نيز آثار و كتب علمي و فرهنگي ما به غارت رفته است , گرچه جاي بسي تاسف و اندوه است , ولي چون هويت ملي و مذهبي و اصالت ايراني ـ اسلامي اين ملت سرافراز و تمدن ساز ايراني مسلمان باقي و برقرار است , جاي بسي شكرگذاري دارد , چه اين كه در پرتو همين ايمان ديني و اصالت ايراني ـ اسلامي و نيز با تكيه بر همين ميراث فرهنگي بجا مانده از اسلاف فرهيخته بود كه ملت ايران بار ديگر و در اين عصر با برپايي بزرگ ترين انقلاب معاصر يعني انقلاب اسلامي ايران به رهبري معمار بزرگ آن حضرت امام خميني (قدس سره ) , زنده دلي , بالندگي , ماندگاري و حيات و هويت ايراني و اسلامي خود را به اثبات رسانيده و در معرض ديد جهانيان قرار داده است .
آيا جفايي بدتر و بالاتر از اين به اين امت مسلمان و شهيدپرور ايران مي توان تصور كرد كه ميراث بزرگ فرهنگي و گنجينه هاي علمي ـ اسلامي او كه تمدن بزرگ ايراني ـ اسلامي برپايه آن شكل گرفته است را تحت عنوان « اسلام تاريخي » و « علوم قديمي » , نفي و رد كنند ! آيا آثار علمي و فرهنگي فرهيختگاني چون شيخ الرئيس بوعلي سينا , ابوريحان بيروني , خواجه نصير طوسي , علامه حلي , شيخ طوسي , شيخ بهايي , علامه مجلسي , ملاصدرا , ميرداماد و... كه پايه و اساس فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي ما را تشكيل مي دهند و نردبان ترقي و تعالي علمي و فرهنگي ما به حساب مي آيند , بايد به دور ريخته شود ولي آثار علمي بجامانده از عالمان و حكيمان يونان باستان نظير افلاطون , ارسطو , سقراط و... به عنوان پايه هاي علمي و تمدني ديرينه غرب بايد پاس داشته شوند و مورد تقديس و تكريم قرار گيرند
آيا طرح « گفتگوي تمدن ها » توسط رئيس جمهور محترم جناب حجه الاسلام خاتمي , كه با استقبال جهانيان مواجه شد جز با اتكا و اعتماد به همين ذخائر علمي ـ اسلامي عالمان و انديشمندان پيشين و پيشينه تاريخي و تمدني بجا مانده از ايران باستان و به ويژه ايران پس از اسلام , بوده است !
اينك با اين مقدمه , به نقدوبررسي برخي از فرازهاي سخنان آقاي آغاجري مي پردازيم و داوري را به اهل پژوهش و فرهيختگان واقع بين واگذار مي كنيم .
آغاجري در اين سخنراني , موضوع سخن خويش را در « پروتستانتيسم اسلامي و دكتر علي شريعتي » ناميده است و با بيان اين كه پروتستانتيسم به عنوان يك شاخه جديدي از مسيحيت مطرح است كه در مقابل مذهب كاتوليك كه شاخه سنتي و قديمي مسيحي بود , به مبارزه برخاسته و متفكران نو انديش مسيحي (يا متفكران پروتستان نظير مارتين لوترو غيراو » يك قرائت تازه اي از مسيحيت را عرضه كردند و با ديدگاههاي سنتي كليسا به مبارزه برخاستند , مدعي شده كه دكتر علي شريعتي نيز با شناختي كه از تجربه پروتستانتيسم مسيحي (نهضت اصلاحي در درون مسيحيت ) داشته , درصدد برآمده تا پروژه پروتستانتيسم اسلامي را در جامعه آن روز ايران پياده كند و تغييراتي در باورهاي مذهبي سنتي مردم ايجاد نمايد و در نتيجه , انقلاب بنيادي در تفكر ديني ـ اسلامي مردم پديد آيد و مردم از روحانيت و اسلام سنتي آنان روگردان شوند و به آنها و اسلام انقلابي آنها روي آورند!
او در ادامه برخي از اعمال خرافي و ضدديني و اخلاقي سردمداران كليسا و روحانيان مسيحي از قبيل بهشت فروشي , انحصاري كردن فهم و تفسيركتاب مقدس , فساد اخلاقي و جنسي و... را متذكر مي شود و سپس مدعي مي گردد كه دكتر شريعتي با آگاهي از نهضت پروتستانتيسم مسيحي و عوامل و انگيزه هاي پيدايش آن در غرب مسيحي و نيز شناختي كه از جامعه درحال انحطاط ايران داشت , به اين نتيجه رسيد كه : « اين انحطاط درمركزش دين قرار داشت , دين منحط ! اگر آن دين منحط تغيير پيدا نكند و اصلاح نشود اميد به هيچ اصلاحي نيست و... »
بر پژوهشگران ژرف نگر و واقع بين تاريخ معاصر پوشيده نيست كه ارائه چنين تحليل قياسي درباره جامعه ايران و دين اسلام و روحانيت ديني ـ اسلامي نه با واقعيت سازگار است و نه ضرورتي داشت كه دكتر شريعتي اهداف مبارزاتي خويش را تا اين سطح بنيادي و اصلاحي قرار دهد , زيرا نيازي به چنين اقدام اصلاحي بنيادي ديني نبود , چون مشكل اساسي جامعه عصر دكتر شريعتي دين منحط وانحطاط ديني نبود و روحانيت شيعه نيز دچار انحطاط فكري واخلاقي همچون روحانيت مسيحي نشده بود تا دكتر شريعتي به عنوان صرفا يك روشنفكر ديني بخواهد به چنين انقلاب و نهضت درون ديني دست بزند و به اصطلاح پروژه پروتستانتيسم مسيحي را تحت عنوان پروتستانتيسم اسلامي در ايران اسلامي آن روز به اجرا بگذارد و در نتيجه , اسلام را از انحطاط , انحراف و تحريف به وجود آمده توسط روحانيت و روحانيون نجات دهد و خود رهبري مبارزات اسلامي و اصلاحي مردم مسلمان ايران را برعهده گيرد!
چرا كه بر پژوهشگران پوشيده نيست كه جريان امر به عكس است , زيرا در اثر قيام و ايستادگي روحانيت اصيل و مترقي به رهبري مصلح بزرگ تاريخ معاصر حضرت امام خميني در برابر رژيم منحط و سفاك پهلوي و طرح هاي استعماري و آمريكايي آن بود كه سازمان امنيت رژيم « ساواك » با همكاري سازمان هاي جاسوسي آمريكا و اسرائيل درصدد سركوب نهضت روحانيت برآمد و براي نفوذ در اين نهضت وايجاد انحراف در آن , تز « اسلام منهاي روحانيت » و يا به تعبيري پروژه « پروتستانيتسم اسلامي » را ترويج كرد و در اين راستا و در برابر شعار « انقلاب اسلامي » روحانيت , تز « اسلام انقلابي » را توسط گروههاي به ظاهر انقلابي و تندروي چپ هاي آمريكايي نظير ماركسيست ها و توده اي ها و برخي انقلابيون روشنفكر و جوان مسلمان مطرح كرد و قصد داشت انقلاب اسلامي امام و روحانيت را كه خواستار تغييرات بنيادي در نظام حكومتي و محو برنامه هاي استعماري رژيم بودند , به سوي يكسري شعارهاي احساسي مبارزاتي و تند ماركسيستي با رنگ و لعاب ديني و اسلامي سوق دهد و بعد هم با برچسب هاي ضدديني نظير « ماركسيست اسلامي » و مانند آن به دليل عدم مقبوليت عمومي آن , به راحتي بتواند آنان را سركوب كند. چنان كه پيوسته اتهام « ماركسيست هاي مسلمان » و القابي شبيه به آن را در رسانه ها مطرح مي كردند . (1 )
توضيح آن كه روشنگريها , افشاگريها و برخورد قهرآميز روحانيان مبارز بر ضد رژيم شاه زمينه گرايش جامعه اسلامي به انديشه هاي سياسي ـ مبارزاتي را فراهم ساخته بود. امت اسلامي درپي نهضت امام در سال 1341 , به پايه اي از رشد و آگاهي رسيده بودند كه تنها به روحانياني رو مي آوردند كه مبارز و دردآشنا باشند و آن دسته از روحانياني را كه به مبارزه و حركت هاي سياسي گرايش نداشتند ارج نمي نهادند.
از اين رو , آغاز نهضت روحانيت مبارز و امام در سال 1341 و به دنبال آن قيام خونين 15 خرداد 42 و قيام تاريخي امام بر ضد آمريكاي جهانخوار و احياي قانون استعماري كاپيتولاسيون در ايران در سال 1343 كه تبعيد امام را به دنبال داشت , نسل جوان تحصيل كرده و دانشگاهي را به اسلام و روحانيت بيش از پيش علاقه مند ساخت و كنجكاوي آنان را براي شناخت اسلام فزوني بخشيد. اين گرايش و كشش به اسلام و روحانيت مبارز , ساواك و سازمان سيا را بر آن داشت كه در مبارزات مبارزين مسلمان نفوذ كند و آن را به انحراف بكشاند. پروتستانتيسم اسلامي را بايد در اين راستا ارزيابي كرد.
پيشتازي روحانيت مترقي در مبارزات سياسي عليه رژيم وابسته پهلوي و استكبار جهاني آمريكا آنچنان بديهي و آشكار است كه حتي سازمان جبهه ملي ايران شاخه اروپا نيز به آن اعتراف مي كند. اين سازمان در نشريه اش به نام ايران آزاد پيرامون قيام خونين 15 خرداد 42 مي نويسد :
« ...(خرداد خونين ) به دنبال فشاري كه استبداد سلطنتي در اين زمان بر روحانيون مترقي و در راس آنان حضرت آي± الله العظمي خميني الموسوي وارد آورد رخ داد و شكل گرفت . مردم در اعلام همبستگي خود با مبارزه سازش ناپذير روحانيون مترقي كه به ويژه عليه گسترش دامنه تسلط امپرياليست آمريكا در ايران پادرميدان مبارزه گذاشته بودند , پيكاري را كه مجاهدين جنبش تنباكو آغاز كرده بودند و خلق ايران در مراحل مختلف عليه امپرياليست ها و دست ياران داخلي اش ادامه داده بودند به پيش بردند . » (2 )
جبهه ملي ايران در مقاله ديگري درباره قيام روحانيت و امام در 15 خرداد 42 و سهم گروههاي سياسي در آن مي نويسد :
« ... قيام 15 خرداد به وسيله رهبران و سخنگويان مذهبي تدارك و رهبري شد , سازمان هاي سياسي در اين قيام يا اصلا داراي نقشي نبودند و يا اگر نقشي داشتند بسيار جزئي بود. اولين درس اين قيام آشكارشدن ماهيت ضدامپرياليستي قشر روحانيت و دامنه نفوذ آن در بين توده هاي وسيع مردم ده و شهر و ظرفيت آن در به حركت درآوردن همين توده هاست
...ارزش تاريخي روحانيت مترقي به رهبري آي± الله خميني در اين مقطع زماني درست در اين نهفته است كه با كاربستن محتواي اجتماعي اسلام ... شرايط لازم جهت همكاري جامعه روحانيت مترقي با ساير نيروهاي ضدامپرياليست را فراهم نمودند ... » (3 )
استاد شهيد مرتضي مطهري نيز به عنوان يكي از چهره هاي شاخص روحانيت مترقي و پيشتاز در مبارزات در دو جبهه سياسي و فرهنگي , در برابر مروجان « اسلام انقلابي » چنين موضع گيري كرده و گفته : « ...عده اي ميان انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي اشتباه مي كنند يعني براي آنها انقلاب و مبارزه هدف است . اسلام وسيله اي است براي مبارزه , اين ها مي گويند هر چه از اسلام كه ما را در مسير مبارزه قرار دهد آن را قبول مي كنيم و هر چه از اسلام كه ما را از مبارزه دور كند آن را طرد مي كنيم . طبيعي است كه با اين اختلاف برداشت ميان انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي , تفسيرها و تعبيرها از اسلام و انسان و توحيد و تاريخ و جامعه و آيات قرآن با يكديگر متضاد ومتناقض مي شود. فرق است ميان كسي كه اسلام را هدف مي داند و مبارزه و جهاد را وسيله اي براي برقراري ارزش هاي اسلامي , با آن كه مبارزه را هدف مي داند و حرفش اين است كه ... اصلا اسلام آمده براي مبارزه , در جواب اين گروه بايد گفت : با آن كه در اسلام عنصر مبارزه هست اما اين بدان معني نيست كه اسلام فقط براي مبارزه آمده و هدفي جز مبارزه ندارد. در اسلام دستورات بي شماري وجود دارد كه يكي از آنها مبارزه است . اين فكر كه مبارزه اصل است ناشي از طرز تفكري است كه ماديون در مورد جامعه و تاريخ دارند . » (4 )
به رغم پندار امثال آغاجري , مرحوم دكتر شريعتي نه تنها درصدد كوبيدن و تخريب روحانيت اصيل و مبارز و نيز تضعيف نهضت امام و انقلاب اسلامي نبود , بلكه به عكس , در رابطه تنگاتنگ با آنان قرار داشت و در سنگرهايي (مانند حسينيه ارشاد) مبارزات سياسي ـ اسلامي خود را سامان مي داد وا علام مي داشت كه روحانيان مبارز و بزرگواري چون استاد شهيد مطهري , آيه الله مجاهد طالقاني , آيه الله شهيد دكتر بهشتي , آيه الله خامنه اي , شهيد دكتر باهنر , شهيد دكتر مفتح , آيه الله هاشمي رفسنجاني و .. غير آنان در آن سنگرها و صفوف به مبارزه مي پرداختند. اين جمله از آن شهيد در دفاع از روحانيت شيعه هنوز زبانزد خاص و عام است كه مي گفت : « شما امضاي هيچ عالم روحاني را پاي قراردادهاي ننگين و استعماري نمي بينيد اما امضاي روشنفكر دانشگاهي را , چرا »
چنان كه كمي پيش تر از او , مرحوم جلال آل احمد نيز پا را از اين فراتر گذاشته و در دفاع و معرفي روحانيت مترقي شيعي , پس از شرح و تفصيل , مي گويد : « اكنون با توجه به تمام اين مقدمات كه اندكي به طول انجاميد جاي روحانيت را در حوزه روشنفكري معين مي كنم و اگر درست تر گفته باشم چنين جائي را در عالم روشنفكري براي روحانيت پيشنهاد مي كنم : به نظر من روحاني آزادانديش صاحب فتوا و مجتهد غيرخرافي را از آن نوع كه برشمردم بايد در مدار اول بدور هسته مركزي روشنفكري قرار داد... چرا كه در كار اين ها فتوا نه قصد انتفاع هست و نه قصد تظاهر ... » (5 )
بنابراين , طرح مجدد پروژه منحط و استعماري « پروتستانتيسم اسلامي » و براي چندمين بار به جريان گذاشتن آن , آنهم انتساب آن به دكتر شريعتي , نوعي حركت ارتجاعي و واپسگرايي فكري و سياسي است كه نه به سود و صلاح مرحوم دكتر شريعتي است , چرا كه جز مخدوش كردن چهره انقلابي ـ اسلامي او و زير سوال بردن مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري اش , عايدي نخواهد داشت و نه كمكي به پروژه به اصطلاح « اصلاحات » (مورد حمايت آمريكا و اسرائيل ) مي كند , چون هم ماهيت فكري شما براي مردم ما روشن شد و هم اهداف سياسي و گروهي شما از طرح اين شعار مبهم و...
و نه اين كه وجهه سياسي ـ اجتماعي و ضريب مقبوليت مردمي شخص جناب عالي را كه در نقش « مارتين لوتر » انقلاب اسلامي و بلكه به بيان درست تر « اسلام انقلابي » بازي مي كنيد , بالاتر برده و بيشتر مي كند , زيرا اين تجربه شكست خورده اي است كه ديگران نيز (نظير دكتر عبدالكريم سروش ) آن را آزموده اند ولي ره به جايي نبرده اند , و مردم ما از روحانيت و اسلام به قرائت آنان دست نكشيدند و به اسلام به قرائت امثال ايشان روي نياوردند , زيرا اگرچه از عملكرد برخي روحانيان راضي نيستند و همچنين از مشكلات اقتصادي و معيشتي پديد آمده از نارسايي ها و عملكرد غلط برخي مسولان حكومتي , در فشار و رنج هستند , ولي اين را يقين دارند كه نه عامل اساسي اين مشكلات به وجود آمده ـ به رغم تبليغات سو رسانه هاي غربي و آمريكايي ـ اصل دين و حكومت ديني است و نه همه مشكلات از عملكرد بد برخي روحانيان به ويژه حكومتي ناشي مي شود , چرا كه همه اين مشكلات فراديني بوده و از عدم برنامه ريزي صحيح و دقيق و عدم نظارت جدي در اجراي قوانين و نيز از جنگ و محاصره اقتصادي و در راس همه آنها فشارها , توطئه ها و كارشكنيهاي دشمنان خارجي و به ويژه آمريكا و صهيونيست و عوامل داخلي آنها سرچشمه مي گيرد.
پس بهتر اين است كه شما نيز از ارائه اين گونه طرحها و پروژه هاي مارتين لوتري و شعارهاي به ظاهر انقلابي و اصلاحي مورد حمايت و تاييد آمريكا و اسرائيل دست بكشيد , زيرا زمان طرح اين گونه شعارهاي انقلابي گذشت , زمان , زمان عمل و كار است , اگر هنر كار و تخصص داريد براي حل مشكلات مردم و معضلات به ويژه اقتصادي نظام و دولت راه حل علمي ـ كاربردي پيشنهاد و ارائه دهيد و گره ناگشوده اين مردم و انقلابشان را بگشاييد.
پاورقي :
1 ـ ر . ك . نهضت امام خميني , سيدحميد روحاني (زيارتي ) , ج 3 , بخش « ريشه انديشه اسلام منهاي روحانيت » ص 121 ـ 274 , نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي , سال 1372 شمسي , شهيد مطهري افشاگر توطئه ها , علي ابوالحسني (منذر) , ص 139 ـ 177 و 263 ـ 297 , دفتر انتشارات اسلامي , قم , .1362
2 ـ نشريه ايران آزاد , ارگان سازمان هاي جبهه ملي ايران در اروپا , شماره 55 , سال ششم خردادماه 47 , ص 1 , نيز شماره 12 , مرداد42 , ص 8
3 ـ نشريه ايران آزاد , شماره 62 , خرداد 1348 , ص .1
4 ـ پيرامون انقلاب اسلامي , ص .45
5 ـ ر . ك . خدمت و خيانت روشنفكران , جلال آل احمد , ص 96 , انتشارات طلوع , شيراز , مهرماه 1336 شمسي

آيا جفايي بالاتر از اين به امت اسلام مي توان تصور كرد كه گروهي روشنفكر غرب گرا ميراث بزرگ فرهنگي و گنجينه هاي علمي اسلام كه يك تمدن بزرگ برپايه آن شكل گرفته است را تحت عنوان « اسلام تاريخي » و « علوم قديمي » نفي و رد كنند !
طرح پروژه منحط و استعماري « پروتستانتيسم اسلامي » كه براي چندمين بار به جريان گذاشته مي شود , نوعي حركت ارتجاعي و واپسگرايي فكري و سياسي است
پژوهشگران ژرف نگر و واقع بين تاريخ معاصر اذعان دارند كه تحليل هاي قياسي كه به مقايسه جامعه ايران و دين اسلام و روحانيت اسلام با جوامع غربي و دين مسيحيت و روحانيان مسيحي مي نشيند هرگز با واقعيت سازگار ندارد