روزنامه جمهوري اسلامي 26/04/1381 صفحه مقالات

سكولاريسم هزارچهره

موفقيت مبارزه بامفاسد درگروحمايت قضائي
سكولاريسم هزارچهره



يكي ازخطراتي كه مي تواندجامعه را موردتهديدقراردهدوبنيادهاي معرفتي آن رامتزلزل كند,تهاجم افكارمعارض در لباس وقالبي همسوباباورهاي ديني و اجتماعي جامعه است .
چندي پيش <هابرماس >فيلسوف معاصرآلماني درسفربه ايران باايراد سخنراني درانجمن حكمت وفلسفه , مطالبي راعنوان كردكه پيشترحول محورمداراي ديني درجوامع غربي عنوان شده بودوباهمين عنوان دربرخي از مطبوعات كشورمنعكس شدكه دقت در آن تاملاتي رامي طلبد.
گفتارمذكورهمانگونه كه ازعنوان آن پيداست درنگاه نخست درصددبيان مداراي ديني وزندگي مسالمت آميزاقوام واديان مختلف درمغرب زمين وتبليغ براي گسترش اين فرهنگ به جوامع شرقي وبويژه اسلامي وايران است اما دقت وموشكافي درآن ,ازواقعيتي تلخ به نام تبليغ سكولاريسم پرده برمي داردكه اينك درپس نقاب زيباوفريبنده مداراي ديني موضع گرفته ومي رودتاراه نفوذي درتنهادژتسخيرنشده جهان كنوني يعني انديشه اسلامي بيابد.
<هابرماس >كوشيده است تابه گونه اي غيرمستقيم وبدون ايجاد حساسيت ,به هدف خودنايل شودودر اين راستا,نخست ,سيرتحول معنايي )رادرادبيات Toleranceواژه تلرانس ( ژرمن هاواروپائيان تبيين مي كندوآن را به عنوان يگانه راه حل براي فروكش كردن نزاع هاوپايان پذيرفتن خشونت و درگيري بين معتقدان به اديان گوناگون معرفي مي نمايد;راه حلي كه به گمان ايشان پس ازعبورازفرازونشيب هاي فراوان درطول سه سده ,اينك به دوران رشدوبلوغ خودرسيده است وره آورد تمدن كنوني جهان غرب به شمارمي آيد ودرپرتوآن مي توان گلستاني عاري از جنگ وگريزوخشونت وتدميررابه نظاره نشست .
آري دستاوردبزرگ مغرب زمين كه هابرماس بابه رخ كشيدن آن كوشيده است به گونه اي تلويحي ,ضرورت تحول كشورهاي اسلامي بويژه ايران رادر چارچوب آن گوشزدكند,چيزي جز مداراي ديني واحترام به حقوق اقليت هاي مذهبي نيست .جالب اين كه برخي ازبي خبران ازمعارف رفيع و بي كران اسلامي ,چنان مات ومبهوت و حيرت زده وانگشت به دهان محواين سخنان گشته اندكه گويي تراوش نوين انديشه ازمابهتران فرنگ ,روزنه اميدي راپيش روي بشرخسته ازكشاكش و چالش هاي كنوني جهان گشوده است .
نگارنده بحث ,ميزان عملي شدن و موردپذيرش قرارگرفتن وفرهنگ شدن اين راه حل رادرمغرب زمين ,وجهه همت خودقرارنمي دهد,چنانكه تحولات سياسي اروپاوپيروزي احزاب راست افراطي درسطحي كلان ,گواهي بر واكنش منفي ونپذيرفتن آن ازسوي مردم آن سامان است ;امااين نكته رايادآور مي شودكه اين دستاوردبه اصطلاح نوين وعظيم غرب ,چيزي جزيكي ازاصول مترقي اسلام كه زيربناي حكومت پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله درچهارده قرن پيش بوده است ,نمي باشد.
اگرامروزه جهان غرب درزيرفشار افكارعمومي واقليت هاي مذهبي و نژادي ونيازحكومت به كسب آرا تعيين كننده آنان درانتخابات ,تن به گفتمان مداراي ديني داده است امادر چهارده قرن پيش ,حكومت مقتدر اسلامي كه درزمان اوج وشكوه وهيمنه و نفوذوصلابت خودقرارداشت وازچنان قدرتي برخورداربودكه مي توانست هر صداي مخالفي رادرگلوخفه كند,بدون فشارافكارعمومي ,خودچنين اصلي را به عنوان يكي اززيربناهاي زمامداري اسلامي معرفي كرد.
دين مقدس اسلام درزمان اوج و شكوه خود,پي ريزطرح گفتگوي منطقي باسايراديان شدوتبليغ خودرابراصل گفتگوومنطق وحكمت وجدال احسن استواركرد.(1)خداونددرقرآن كريم به پيامبردستوردادكه اگركفاردست به شيطنت وستيزبامسلمانان نزنند,باآنها مداراوصلح پيشه كنند.<وان جنحوا للسلم فاجنح لهاوتوكل علي الله انه هوالسميع العليم >(2)درسايه همين اصل متعالي وبينش اسلامي است كه دفاع از اقليت هاي مذهبي موردعنايت پيامبر گرامي اسلام وحكومت ايشان قرارگرفت به گونه اي كه حضرت ,رنجاندن ذمي را رنجاندن خودخواندندوفرمودند:<من اذي ذميافاناخصمه ومن كنت خصمه خصمته يوم القيمه >.(3)دراين روايت پيامبرصلي الله عليه وآله هرگونه آزاربه اهل كتاب رامساوي به دشمني باخويش تلقي كرده واعلام كردندكه درقيامت براي دفاع ازمظلوم هرچنديهودي برخواهندخاست .
همين توجه خاص به اقليت هارادر دوران زمامداري اسلامي به وفورمي توان يافت كه ازباب نمونه واقعه شهر<انبار>را يادآورمي شويم .شهر<انبار>يكي از مناطق تحت حكومت امام علي عليه السلام بود.مردم آن مسلمان و يهودي بودندجمعي ازلشكريان معاويه به آن دستبردزدندوزيورآلات برخي از زنان ,ازجمله يك زن يهودي رابه يغما بردند.حضرت ازشنيدن اين خبرچنان اندوهناك شدكه فرمود:<اگرمسلماني از شنيدن خبرغارت يك زن يهودي كه تحت حمايت حكومت اسلامي است , بميرد,پيش من نه تنهاسزاوارملامت نيست ,كه شايسته تكريم واجراست .(4)از اين روست كه مي بينيم متفكران و نويسندگان غربي نيزلب به اعتراف گشوده اندومداراي اسلامي راموردتاييد قرارداده اند.<ويل دورانت >دراين باره مي گويد:<هرچندمحمدصلي الله عليه وآله پيروان دين مسيح راتقبيح مي كند,بااين همه نسبت به ايشان خوشبين است وخواستارارتباطي دوستانه بين آنهاوپيروان خويش است حتي پس ازبرخوردي كه باپيروان دين يهودداشت ,بااهل كتاب كه همانا يهوديان ومسيحيان بودند,راه مداراپيش گرفت .(5)
<كونت هانري دي كاستري >نويسنده فرانسوي ,بقاي نسل يهودرامعلول مداراي دول اسلامي باآنان مي داند.(6)و <آدام متز>مي نويسد:كليساهاوصومعه ها دردوران حكومت اسلامي چنان مي نمودندكه گويي خارج ازحكومت اسلامي به سرمي بردندوبه نظرمي رسيد بخشي ازسرزمين ديگرهستندكه اين خودموجب مي شدچنان فضايي از تسامح برقرارگرددكه اروپادرسده هاي ميانه باآن آشنايي نداشتند...(7)
باتوجه به مطالب فوق روشن شدكه دستاوردنوين غرب باچشم پوشي از مناقشات پيرامون فرايندازسخن تاعمل به آن ,چيزجديدي نبود.ونوع مترقي آن , همزادبااسلام است .
همانگونه كه گفته شدطرح گفتمان <مداراي ديني >درحقيقت ,نقابي ظاهر فريب است تاگوينده محترم درپس آن , مكنونات قلبي خودراكه همان ترويج سكولاريسم است بارنگ ولعابي جذاب , به خوردمخاطبان دهد.گواه براين ادعا اين سخن هابرماس است كه مي گويد: <تعاليم ديني كه روزگاري پايه هاي مقدس مشروعيت حكومت رافراهم مي كرد, امروزه ضرورت غيرسياسي شدن رابراي خودتوجيه مي كند.>(8)
اينك بايدروشن شودكه اگراين ضرورت عقب نشيني تعاليم ديني ازميدان سياست ,براي نيل به مداراي ديني است كه بايدگفت شايداين امردرباره اديان غيراسلام راهكاري موثرباشداماباگفتار پيشين روشن شدكه نوع مترقي مداراي ديني واحترام به حقوق اقليت هايكي از پايه هاي زمامداري اسلامي است كه نه تنهاتعاليم ديني درصورت آميزش با سياست وحكومت آن راكم رنگ نكرده بلكه وجودحاكميت ديني اسلامي مي تواندچترحمايتي مناسبي رابه سر اقليتهاي ديني بگستراندتاآنان بتواننددر سايه آن ازآزادي وامنيت ورفاه بيشتري برخوردارباشند.پس تعميم ضرورت غيرسياسي شدن تعاليم ديني به اسلام ,يا ناشي ازبي اطلاعي وياتجاهل از تفاوتهاي اين دين باسايراديان است .
ايشان درقسمتي ديگرازسخنانشان براي حساسيت زدايي ودوري ازتداعي شدن معناي سكولاريسم وبه اصطلاح آدرس اشتباه دادن مي گويند:<تفكيك بدون درگيري اين دودسته (عضوجامعه ديني وعضوجامعه شهروندي )به تطبيق آداب وسنن ديني باقوانين جامعه سكولارمنحصرنيست .>(9)البته جالب اين كه درادامه مي افزايند:<بلكه مقتضي , تفكيك معرفتي اخلاق اجتماعي وقوانين دموكراتيك ثبت شده ازآداب وسنن اجتماعي است .>(10)
سخن دراينجاست كه اين تفكيك معرفتي ,اگرتنهادرمحدوده فضاي ذهني آدمي صورت گيردبدون ترديد مشكل گشاي معضلات بشرامروزنخواهد بودزيراچالشهاي انسان معاصردربستر اموررئال ونه ايده آل وافكارواوهام شكل گرفته است واگراين گفتارناظربه رفتارهاي اجتماعي است به گونه اي كه طبق اين تئوري نبايدروش خاص رفتاري واجتماعي درچارچوب تعاليم ديني در جامعه ,موردتوجه قرارگيردوبه قول ايشان تنهابه اخلاق اجتماعي وقوانين دموكراتيك ثبت شده بايدبسنده كرد پرسش اين است كه آيااين سخن چيزي جزسكولاريسم وخارج شدن دين از عرصه اجتماع مي تواندباشدبه خصوص اين كه كلمه <دموكراتيك >در اصطلاح اين شهروندغربي بارمعنايي خاص خودراافاده مي كند.
درپايان ازاين نكته نبايدغافل شد كه جداي ازبحث مداراي ديني ,باتوجه به كاستي هاوضعف هاي مسيحيت و الهيات آن ,شايدسكولاريم وعقب نشيني دين ازحوزه هاي اموراجتماعي وسياسي براي جامعه مسيحيت امري موجه بنمايد اماتسري آن به دين اسلام ازبي اطلاعي و ياتجاهل گويندگان آن خبرمي دهد.با بررسي تاريخ مغرب زمين مي توان گفت كه مهم ترين عوامل پيدايش وگسترش سكولاريسم درجهان مسيحيت عبارت بودنداز:
1جزميت افراطي وبي دليل سران كليساي قرون وسطي .
2رفتارخشن كليسانسبت به مخالفان .
3فسادمالي واخلاقي
4فقروناتواني كليسادرپاسخ به شبهات كلامي وفلسفه
5ناسازگاري مطالب كتاب مقدس با دستاوردهاي جديدعلم و صنعت .
عوامل فوق باعث شدكه مسيحيت درمعرض افول وزوال قرارگيردوازاين رهگذر<مارتين لوتر>وهمفكرانش در واكنش به شرايط بوجودآمده ظهورپيدا كردندتاباارائه قرائتي جديدازمسيحيت وخارج ساختن آن ازحوزه سياست و اموراجتماعي ,آن راازبن بست پيش آمده نجات دهندوجاني دوباره به آن بخشند اگرچه ازسوي كاتوليكهامتهم به كفرو الحادشدند.
بابررسي خاستگاه وعوامل پيدايش ورشدسكولاريسم درجهان مسيحيت و مقايسه آن بادين اسلام وباتوجه به پيراستگي آن ازضعف هاي موجوددر مسيحيت روشن مي شودكه نه تنها گسترش سكولاريسم درمحدوده جهان اسلام ضرورت نداشته بلكه نبود خاستگاه وبسترلازم وعوامل وشرايط توجيه كننده ,وجودآن رابرنمي تابدو همين امرباعث شده كه مروجان ومبلغان سكولاريسم سعي وتلاش نمايندآن رادر قالبي ديگروبااسم وعنواني نوبه خورد مسلمانان دهند;پديده ناميموني كه مي كوشدمتناسب وهمنواوهمگرابا محيط رنگ عوض كندوهرباردر پوستيني جديددرآشفته بازارفعلي معرفت عرضه شود.
سيدهبت الله صدرالسادات زاده



پاورقي
1سوره عنكبوت ,آيه 46
2سوره انفال ,آيه ,61
3نقل ازآيت الله جعفرسبحاني ,مباني حكومت اسلامي ,ص 529,528 انتشارات توحيد,قم .
4نهج البلاغه فيض الاسلام ,خطبه .95
5ويل دورانت ,تاريخ تمدن (عصر ايمان ),انتشارات شركت سهامي ,چاپ دوم , جامعه ,4ص 239تهران ,.1368
6اسلام وحقوق طبيعي انسان ,ص .49
7نقل ازحسن الصغار,چندگونگي و آزادي دراسلام .ترجمه حميدرضاآژير, ص ,68نشربقيع .
8روزنامه همشهري سي ام ارديبهشت .
9همان .
10همان .




موفقيت مبارزه بامفاسد درگروحمايت قضائي



ثحسن خياطي
تصميم نيروي انتظامي براي برخوردشديدتربااراذل واوباش خياباني ومزاحمين نواميس مردم مدتي است دراماكن عمومي به اجرا درآمده ,هرچنداين اقدام خيلي ديرشروع شد,امااگرباجديت هرچه تمامترادامه يابد,نتيجه قابل تحسين وتقديري خواهدداشت . نيروهاي انتظامي به خوبي مي دانندكه طرح اجراشده كنوني توسط آنان ,ازمدتهاقبل مورددرخواست مردم بوده واكنون نيزقاطعانه از آن حمايت مي كنند,پس دليلي براي سردشدن آنان دراين امرخطير وجودنداشته ونداردوچنانچه مردم جديت لازم رادراجراي مطلوب اين طرح ببينند,قطعاخودنيزواردميدان شده وعلاوه برحمايت همه جانبه به كمك آنان خواهندشتافت .
واقعيت اينست كه مردم ازفسادحاكم بربرخي خيابانها,معابر عمومي ,پاركهاواماكن تفريحي رنج مي برندوازاينكه نمي توانند بدون دغدغه فكري ,فرزندان خودراحتي به همراه خويش به اين اماكن ببرند,سخت آزرده اند.متاسفانه امروزه مزاحمان خياباني و اراذل واوباش چنان جري شده اندكه حتي جمع خانواده هارانيزمورد تعرض قرارمي دهندوهرمعترضي به خلافكاريهاي خويش رانيز موردبي حرمتي ودرصورت لزوم موردضرب وشتم لازم (!)قرار مي دهند.اين وضع ,باعث شده بسياري ازافراددرصورت مشاهده مزاحمتهاوتعرض افرادناباب به خانواده هايازنان درخيابانها,خودرا دخيل درماجرانكنند,چراكه تجربيات قبلي نشان داده است ,زماني كه ماجرابيخ پيداكرده وبه پليس وكلانتري كشيده مي شد,فرددخالت كننده براي اثبات حقانيت خودواردبحث هاي حقوقي واداري و... مي شدونتيجه آن كه چندين روزبايددوندگي مي كردتاثابت كند دلش به حال جامعه سوخته ومي سوزدوهمين امرباعث دخالت اودر ماجراشده است .امادرمقابل مشاهده مي كردكه هتاكان ومزاحمين به نواميس مردم قبل ازاوازدست پليس وكلانتري ودادگاه رهاشده اندو اومي ماندوتهديدات بعدي اوباش وبقيه ماجرالله
آنچه امروزازشواهدپيداست ,نشان مي دهدكه جديت نيروهاي انتظامي براي برخوردبااين گونه ناهنجاريهاي اجتماعي بيشترازقبل شده است وانشاالله اين نيروهابه وظايف قانوني خوددراين مسير قاطعانه ترعمل مي نمايندتاموجبات ايجادامنيت وآرامش رادر جامعه فراهم كنند,اماهمگان مي دانندكه موفقيت اينگونه طرح هاو تلاشهادرگروحمايت قاطع وبي چون وچراي دستگاه قضايي كشور است .اينكه نيروهاي انتظامي به وظيفه خودعمل كنندومجرمين را يافته ودستگيرنمايندوتحويل محاكم قضايي دهند,تنهابخشي از كاراست ودراين مرحله هنوزنتيجه مطلوب حاصل نشده است . نتيجه مطلوب آن زمان حاصل خواهدشدكه محاكم قضايي باصدور احكام مناسب وتاثيرگذارخود,نشان دهندكه آنهانيزحامي امنيت در جامعه هستندوبااشخاص متخلف قاطعانه برخوردمي كنند.
واقعيت اينست كه طي سالهاي گذشته ,همه نيروهاو دستگاههايي كه به نحوي وظيفه سنگين برخوردبامفاسداجتماعي را دركشوربرعهده داشته اند,كوتاهي هاي زيادي درانجام وظايف قانوني خودنموده اندوهنوزهم مي نمايند.آنچه امروزدرمورد گسترش سريع مفاسدوگستاخ شدن متخلفان ,مشهوداست ,نتيجه اين بي توجهي هاست وهمچنين خط بطلاني برعقايداشخاصي است كه ادعامي كردند,<چنانچه به قصداصلاح بامتخلفان مداراومسامحه شود,نتيجه بهتري خواهدداشت >.
امروزدستگاه قضايي به چنددليل بايدجديت بيشتري در برخوردقانوني بامتخلفان نشان دهد.اول به اين دليل كه برخوردهمراه بامسامحه ومدارا,امتحان خوبي پس نداده واراذل واوباش رابه شدت جري كرده است .تاآن جاكه درخيابانهاحتي نواميس مردم رابه زورسواربرماشين هاي خودمي كنندوموردتعرض قرارمي دهند. اوباش وكساني كه اهل تخلف هستندوبه دنبال ايجادمفسده درجامعه مي باشند,تفكرمداراومسامحه بامتخلف را,به منزله عقب نشيني در برابرهرگونه تخلف تلقي مي كنندوبرميزان گستاخيهاي خود مي افزايند.
دليل دوم آن كه ,دستگاه قضايي بامشاهده اين همه مفسده در جامعه ,اكنون بايدبه اين نتيجه رسيده باشدكه نبايدذره اي دراجراي قانون درنگ كند.حريم قانون رابايدمجريان قانون ازطريق اجراي آن وبرخوردقانوني وضابطه مندبامتخلفان نگه دارند,همانطوركه تجربه ثابت كرده است ,كوچكترين غفلت ازاين امرمنجربه گستاخ شدن متخلفان مي گرددواين به هيچ وجه به مصلحت جامعه اسلامي و خودمسئولان قضايي وامنيتي نيست .
دليل سوم آن كه حوادث چندسال گذشته وتلاشهاي وسيعي كه به بهانه اين حوادث صورت گرفت تاچهره دستگاه امنيتي وقضايي كشورموردخدشه واقع گردد,دقيقابراي اين منظوربودكه اكنون با گسترش يافتن مفاسداجتماعي ,اعتمادمردم راازتوانايي ماموران امنيتي ,انتظامي وقضايي كشورسلب كنند.هيچكس نيست نداندكه فتنه انگيزيهاي آن روزهاباگسترش مفاسدبه صورت امروزي ,همه ساخته وپرداخته يك جريان كينه توزانه وخصمانه عليه مردم مسلمان اين كشوردرقالب تهاجم گسترده فرهنگي بوده است .آن روزكه تلاش مي شدبه نيروهاي انتظامي كشورضربه واردشود,دقيقافكرامروز شده بودومجموعه اين حركتها,عمل مرحله اي به نقشه اي شوم عليه اين انقلاب بوده وهست .ديروزبه بهانه هاي سياسي ماموران امنيتي و نظامي راتضعيف كردند,تاامروزبتوانندبه اشاعه فساددرجامعه بپردازند.
دليل ديگري كه موجب مي شوددستگاه قضايي جديت بيشتري در برخوردبامفاسداجتماعي ازخودنشان دهد,آن است كه متاسفانه امروزه تلاش مي شودحركت برخي اراذل واوباش درجامعه نيزرنگ وبوي سياسي به خودبگيردواين حالت بسيارخطرناكترازحالتهاي ديگراست .زماني دركشورماحركتهاي مفسده انگيزوايجادآشوب و اغتشاش وهمچنين تحركات اراذل واوباش ,ازسوي تمامي اقشار جامعه ,چه مردم ,چه مسئولان ,چه كساني كه داراي تفكرات خاص سياسي بودندوچه هركس ديگرباابرازانزجارمواجه مي شدو هيچكس ازاينگونه حركتهااستقبال نمي كرد,امامتاسفانه امروزه افراد وگروه هايي درحاكميت كشوروجوددارندكه سعي مي كنندبارنگ و بوي سياسي دادن به حركتهاي مفسده برانگيز,<مثلابه بهانه حمايت ازجوانان >يا<حمايت ازآزادي انديشه >و...فرهنگ اوباشگري را واردهرگونه تجمعات اعتراض آميزنموده وازآن حمايت كنند.
متاسفانه اين نوع حمايتها,جمعي ازافرادلمپن وفاسدجامعه را چنان جري كرده است كه بارساندن خودبه تجمعات مختلف اعتراض آميزصنفي وجازدن خويش درميان آنان ,ابتداتلاش مي كنند تجمعات رابه يك جريان سياسي تبديل كنندودرنهايت نيزباسوق دادن شعارهابه سمت شعارهاي ضدانقلابي ,درخيابانهابه راه افتاده و باشكستن شيشه هاي مغازه ها,بانكها,فروشگاههاو...ضمن وارد كردن خسارت به اموال عمومي وخصوصي ,به غارتگري پرداخته و ماهي خودراازآب گل آلودصيدمي كنند.
دراين ميان حمايتهاي كوركورانه برخي ازافرادوگروههاي موجوددرداخل حاكميت ازاين جريانها,باهدف سودبري سياسي , صورت خطرناكتري به اين گونه حركتهاي غيرقانوني مي دهد.به عنوان نمونه ,همين حركت اخيري كه نيروهاي انتظامي براي مبارزه با اراذل واوباش آغازكردند,درابتداي راه بامخالفت همين افرادو گروههامواجه شدوبهانه آنهاهم براي اين مخالفت ,آن بودكه ادعا مي كردنداين حركت برخوردباجوانان است (!)گذشته ازآن كه اينگونه موضع گيري ,خوداهانتي آشكاربه جوانان اين كشوراست (چراكه با اين طرزتفكر,خداي نكرده مابايدكليه جوانان كشوررادرزمره اراذل واوباش ببينيم كه نيروي انتظامي قصدبرخوردباآنان رادارد),بلكه حركتي بسيارنسنجيده وكوركورانه درچارچوب تفكرات بسته جناحي وگروهي نيزهست كه اگرادامه يابد,جامعه رابامشكلات جدي مواجه خواهدكرد.
دقيقابه همين دليل است كه دستگاه قضايي كشوربايدحساسيت بيشتري نسبت به تلاشهاي كساني كه به سياسي كردن حركتهاي مفسده برانگيزمشغولند,نشان دهدواجازه ندهداين گونه حمايتهااز جرم ومجرم ادامه يابد.
پس مانه تنهاهمه موظفيم نيروي انتظامي رادراجراي دقيق وظايف قانوني خودكه دربرخوردبامفاسداجتماعي برعهده دارد ياري دهيم ,تابااستقرارقانون درجامعه زمينه مفاسدازبين برود, بلكه وظيفه دستگاه قضايي دراين حمايت ,لازم تروبلكه شرط است . چراكه اگراين حمايت نباشد,اقدامات جديدنيزماننداقدامهاي قبلي مبارزه بامفاسدناكام مانده وبه موفقيت منجرنخواهدشد.به عبارت ديگر,موفقيت مبارزه بامفاسداجتماعي درگروحمايت دستگاه قضايي قرارداردواميدكه اين حمايت آن چنان گسترده باشدكه به زودي شاهدبرچيده شدن سفره مفاسدمختلف ازجامعه باشيم .
انشاالله .