روزنامه جمهوري اسلامي 20/04/1381 صفحه عقيدتي

موعظه ياران در كلام امير موئمنان (ع )
قيام گوهرشاد
مروت و مردانگي
موعظه ياران در كلام امير موئمنان (ع )



ت نامه 69 نهج البلاغه ت ترجمه و توضيح : علي اكبر مظاهري
از امير موئمنان عليه السلام ميراثي عظيم از معارف و آموزهاي قدوسي به جاي ماند; اما دريغا كه همه آنها بر جايگه خود نماند! دستان قدرناشناس روزگاران , بخش اعظم آنها را ربود و بشريت را محروم نمود.
گاه مي شد كه امام عليه السلام نامه هايي به برخي از صحابيان خويش و نيز ديگر كسان , مي نگاشت و در آنها , به فراخور ظرفيت مخاطب , معارفي را بيان مي فرمود.
يكي از آنان كه باران لطف حضرت برجانش باريد « حارث همداني يمني » بود.
اين مكتوب كه سرشار از حكمت و موعظت است , بخش پاياني نامه اي است از امام علي عليه السلام به آن يار خويش .
خداوند را بر باقي ماندن همين مقدار از آثار بي بديل آن حضرت , سپاسمنديم :
حكمتها و فضيلتها
(هان ! هارث همداني !...)
.1 به رشته قران , چنگ افكن و :
الف ) آن را نصيحتگر خويش بدار و از آن , نصيحت و نشانه هدايت بطلب ;
ب ) حلالش را حلال شمار;
ج ) حرامش را نيز حرام بدار (و خود و ديگران را به حرمت نهادن به حريم قرآن و رعايت حدود آن , وابدار و مرزهاي قلمرو آن را ارج گذار و معارف خجسته اش را عظيم بشمار).
د) و حقايقي را كه پيشينيان (و درباب حيات مردمان و گذران روزگاران گذشتگان ) بيان كرده اند , باور بدار و تصديق كن و راست شمار.
.2 گذشته اين جهان را با آينده آن بسنج و قياس كن و از روزگاران پيشينش براي روزهاي آينده اش , عبرت و تجربت آموز; زيرا كه :
الف ) پاره اي از دنيا به پاره اي ديگرش , همانند است ;
ب ) پايانش به آغازش مي پيوندد!
]دو سر هر دو حلقه هستي به حقيقت به هم تو پيوستي [
ج ) و همه اش رفتني است و ناماندني (و از آدمي , جدا شدني )
]و آنچه نپايد , دلبستگي را نشايد [
.3 نام خداوند را عظيم شمار و آن را جز براي « حق » , بر زبان ميار (و تا تواني , به راست هم , به نام خداوند سوگند ياد مكن ; ديگر چه جاي سوگند ناراست و يا آميختن آن نام شكوهمند با سخنان ياوه و ناصواب !).
.4 مرگ را و پس از آن را بسيار به ياد خويش آر .
.5 تمناي مرگ منما; مگر آنكه , به يقين , بداني كه از نجات يافتگاني (و از هراس واديهاي هولناك پس از مرگ , در اماني و مهياي زيستني فرخنده در سراي جاويداني )!
.6 از كاري كه كننده اش آن را براي خويش خوش بدارد , و اما عموم مسلمانان آن را خوش ندارند , دوري كن !
.7 و از هر كار كه نهاني و به گونه پنهاني صورت پذيرد , و اما چون آشكار شود , مايه شرمساري گردد , دوري گزين !
.8 و نيز از هر كار كه اگر درباره آن , از كننده اش پرسش شود , آن را انكار كند و يا بابت آن , معذرت خواهد , پرهيز نما (و از اين گونه اعمال , سخت بر حذر باش و از آلايش خويش به آنها , سخت پرواگير! كه ويرانگر كرامت انساني است ).
.9 آبرويت را هدف تيرهاي گفتار (مردمان ) مگردان (و حيثيت خويش را دستمال و پايمال ديگران مساز)!
.10 هر چه را شنيدي , به مردمان مگوي (و بي درنگ و وارسي , به ديگران مرسان ) زيرا كه اين كار , دليلي است كافي بر دروغگويي .
.11 آنچه را مردمان مي گويندت (نيز , بي بررسي ) انكار مكن و دروغ مشمار; كه اين كار , برهاني است آشكار برناداني .
.12 خشم خويش را فرونشان و آن را به درون خويش فروكشان .
.13 هنگام داشتن توان (بر گرفتن انتقام , بزرگواري نما و از انتقامجويي ) درگذر.
.14 هنگامه غضبناكي و افروختگي , خويشتنداري بنما .
.15 و به وقت داشتن قدرت , (با مردمان مدارا كن و از كينه ورزي و دشمن كيشي ) روي برتاب ; تا فرجامت به عافيت انجامد و عاقبتت به خير شود.
.16 هر نعمتي را كه خدايت عنايت فرموده , نيكو شمار (و با سپاس , آن را پايدار بدار).
.17 و هيچ يك از نعمتهايي را كه خداوند عطايت فرموده , تباه مساز (و با ناسپاسي , آن را ناپايدار مدار).
.18 و بايد كه نشانه هاي نعمتهايي كه خدايت داده , در تو ديده شود (و چنان باشي كه كردار و گفتارت , موهبتهاي الهي را بنماياند و عطاياي خداوندي , در تمامي زندگاني ات آشكار باشد و حياتت , تجليگاه الطاف پروردگار باشد).
و بدان كه بهترين موئمنان , آنان اند كه در نثار و ايثار جان و خاندان و مال خود (به پيشگاه خداوند سبحان ) پيشگامترين و فضيلت مندترين اند; زيرا هر خيري كه از پيش فرستي , برايت اندوخته شود و آنچه را واگذاري , خيرش به غير تو رسد.
.19 از مصاحبت با « فاسد انديشگان » پروا گير!
.20 و از رفاقت با « زشت كرداران » (و ننگين نامان ) بپرهيز! زيرا كه آدمي , به رفيقش شناخته مي شود (و شخصيت هركس را با معيار و به اعتبار معاشرتش با دوستانش مي شناسند و مي سنجند , و آدمي از همنشين خويش , اثر مي پذيرد).
.21 در شهرهاي بزرگ منزل گزين ; زيرا كه آنجا فراهمگاه انبوه مسلمانان است .
.22 از غفلتكده ها (كه زيستگاه « خدا غافلان » است ) بپرهيز!
.23 از ستمكده ها (كه ديار جفا كاران است ) پرواگير!
.24 از جايي كه ياوران دين خداوند و « طاعت پيشگان » , اندك شمارند , دوري گزين !
.25 انديشه خويش را فقط بر آنچه به كارت آيد , مصروف دار (و از بيهودگي و هرزه گرايي , بازش بدار).
.26 از نشستن در نشستگاههاي بازار , برحذر باش ! چرا كه :
الف ) آنجاها جايگاه حضور شيطان است ;
ب ) و خيزشگاه و نمايشگاه فتنه هاست .
.27 در حال كسي كه تو از او بالاتري , بسيار بنگر; چرا كه نگريستني چنين (شاكرانه , و نه متكبرانه ) سبب فزوني سپاس به درگاه خداست .
.28 به روز جمعه , تا نماز جمعه را نگزارده اي , سفر مكن (و حضور در محضر ربوبي و همراهي با موئمنان در ميعادگاه الهي را بر هر كار , مقدم بدار) مگر آنكه :
الف ) به جهاد در راه خدا بروي ;
ب ) و يا در پي كاري روي كه از آن ناچاري (و عذري پسنديده به پيشگاه خدا داري ).
.29 خداوند را در همه كارت , اطاعت كن ; زيرا كه طاعت خداوند , بر هر كار ديگر افضل و برتر است .
.30 در باب عبادت , با نفست تدبير كن (و با او زيركي بورز و با وعده و وعيد و بيم و اميد , به عبادت و طاعتش وابدار).
.31 با خويشتن خويش (در راه بندگي و طاعت الهي مدارا نما .
.32 و خويشتنت را آزار مده و , به اجبار و اكراه , به عبادتش وامدار (و راه افراط مپيما; زيرا كه جان و روان , به هنگام كسالت و بي رغبتي , تاب و توان كردار نيكو را ندارد و چون بر آن سخت گيرند , افسرده و واخورده گردد. پس , چنين كن : )
.33 به وقت رغبت و فراغتش , به كارش گمار .
.34 و به هنگام شادابي اش , به عبادت و طاعتش وابدار .
اي حارث همداني ! آنچه درباره نرمش و مداراي با نفس گفتمت و به لطافت و رافت با خويشتن فراخواندمت , همه در باب « مستحبات » بود;) اما در باب « واجبات » : آنچه را كه خداوند بر تو فريضه حتمي ساخته است , بايد به وقت خود ادا شود و كار و حقوق آن كاملا سامان پذيرد (خواه نفس را خوش آيد يا نيايد!).
.35 هشدارت دهم كه مبادا « مرگ » هنگامي بر سرت فرودآيد كه تو از خدايت روي گردان و گريزان باشي و در طلب دنيا روان باشي !
.36 هان !از بدان , روي بگردان و خويشتن را ياور و همدم فاسقان و بدكرداران مگردان ; زيرا كه پليدي به پليدي مي پيوندد (و هركه با پليدان نشيند , از آنان گردد).
.37 خداوند را بزرگ بدار و شكوهش را پاس بدار .
.38 دوستان خداوند را دوست بدار .
.39 خويشتن را از خشم , بپرهيزان ; زيرا كه خشم , سپاهي عظيم (و تباهگر) از سپاهيان شيطان است !
و سلام بر تو باد!
به رشته قرآن چنگ افكن , و آن را نصيحتگر خويش بدار و از آن , نصيحت و نشانه هدايت بطلب
از مصاحبت با فاسدانديشان پرواگير , و از رفاقت با زشت كرداران بپرهيز. زيرا آدمي به رفيقش شناخته مي شود
آنچه كه خداوند بر تو فريضه حتمي ساخته است , بايد به وقت خود ادا شود و كار و حقوق آنان كاملا سامان پذيرد
خويشتن را از « خشم » بپرهيزان , زيرا خشم , سپاهي عظيم از سپاهيان شيطان است

قيام گوهرشاد


بيست و يكم تيرسالروز قيام شكوهمند گوهرشاد ميباشد.
در اين روز (سال 1314 ) قيام مردم مسلمان مشهد در مسجدگوهرشاد به اوج خود رسيد و رژيم سفاك رضاخان با بيرحمي تمام به كشتار مردم مسلماني كه در مسجدمذكور جهت اعتراض به اسلام زدايي و دين ستيزي رضاخان گردآمده بودند , پرداخت . قيام گوهرشاد زماني بوجود آمد كه رضاخان دين ستيزي را به نقطه اوج خويش رسانده درصدد برآمده بود تا سنتهاي ديني و قوانين اسلامي را محو و نابود كند وفرهنگ غربي را به جاي آن بنشاند.
رضاخان در پيگيري اين سياست خويش دستور داده بود تا حجاب اززنان مسلمان برگيرند , مردان كلاه غربي سركنند , روحانيون لباس روحانيت را از تن بيرون كنند و ... با دين ستيزي رضاخان , روحانيون و مردم مسلمان در هر نقطه اي به مخالفت برخاستند ولي در اين ماجرا , مشهد از هرجاي ديگر پيش قدمتر شد وقيام شكوهمندي در دل تاريخ ثبت كرد.
جريان قيام گوهرشاد بدين قرار است كه پس ازآنكه رضاخان با تصميمات خويش مرحله تازه اي از مبارزه با اسلام را آغاز ميكند , علما وروحانيون مشهد طي جلساتي كه مخفيانه منعقد مي نمايند , تصميم مي گيرند بااين حركت رضاخان به هر نحوي كه شده است مقابله نمايند و او را از اين كار بازدارند. در يكي از جلسات پيشنهاد مي شود كه آيت الله حاج آقا حسين قمي به تهران برود ودرجه اول بارضاخان مذاكره نمايد تا شايد بتواند او را از اجراي تصميمات خويش بازدارد. وقتي آيت الله حاج آقا حسين به تهران مي آيد بلافاصله ازسوي حكومت دستگير و ممنوع الملاقات مي گردد. همزمان با حركت آيتالله حاج آقاحسين قمي به سوي تهران , روحانيون ديگر نيز به آگاه كردن مردم مي پردازند واز يك توطئه عظيم خبر مي دهند. درادامه اين روند مسجد گوهرشاد محل تجمع و سخنراني ميگردد. اجتماعات در مسجد هر روز بيشتر ميشود و شهرحالت عادي خويش را از دست ميدهد وسخنرانان نيز به ايراد بيانات آتشين ادامه مي دهند.
همزمان با بازداشت حاج آقا حسين قمي , در مشهد نيز به دستور حكومت , روحانيوني همچون شيخ غلامرضا طبسي و شيخ شمس نيشابوري دستگير ميشوند.
در صبح روز جمعه 20 تير 1314 شمسي نظاميان مستقر در مشهد براي متفرق ساختن مردم وارد عمل مي شوند و به روي مردم آتش مي گشايند و تعداد زيادي را كشته و زخمي مي كنند ولي مردم مقاومت مي كنند وسربازان نيز بنا به دستوري كه به آنها ميرسد مراجعت ميكنند تا خود را براي كشتارگسترده و همه جانبه آماده سازند.
به دنبال اين كشتار مردم اطراف مشهد با بيل و داس و ... به سوي مسجد حركت ميكنند.
ماجرا به همين ختم نمي شود و در روز 21 تير 1314 شمسي جمعيت بسيار زيادتري در مسجد گوهرشاد تجمع ميكنند و عليه اقدامات دولت اعتراض مي نمايند سران نظامي و انتظامي مشهد اين بار بنابه دستور رضاخان با تجهيزات كامل وافراد فراواني در نقاط حساس مستقر ميشوند و تفنگها , مسلسلها وحتي توپها را به منظور سركوبي مردم به ميدان مي آورند. سرانجام لحظه هاي حساسي فرا ميرسد و مامورين نظامي انتظامي از هر سو به مسجد و مردم بي دفاع آن حمله ميكنند وبطور وحشيانه به كشتار و خونريزي مشغول ميشوند.
آنچنانكه بيان ميشود در اين كشتار وحشيانه بين 2 تا 5 هزار نفر كشته و 1500 تن دستگير ميشوند . كشتار مردم در اين مسجد به اندازه اي زياد بوده است كه به نقل از شاهدان عيني 56 كاميون جنازه از صحنه كشتار خارج ميكنند وسپس به محو آثار خيانت مي پردازند يك روز پس از اين كشتار رژيم سفاك رضاخان بطور گسترده عمليات دستگيري علما و روحانيون را آغاز ميكند و تعداد كثيري ازعلما وروحانيون مبارز را دستگير و روانه زندان ميكنند. بدين ترتيب قيام گوهرشاد لكه ننگي بردامان سلسله پهلوي مي نهد وروي اين رژيم را در تاريخ سياهتر مي نمايد.


مروت و مردانگي



جنگ صفين ـ در آستانه شروع شدن است , و مي رود تا اولين درگيري و برخورد مسلحانه امام علي (ع ) با معاويه آغاز شود , دو لشكر در اطراف رود فرات به هم نزديك مي شوند.
معاويه به يارانش دستور مي دهد پيش دستي كنيد و آب را بر روي علي و سپاهيانش قبل از آنكه به محل كارزار برسند , ببنديد.
آب به روي سپاهيان اسلام بسته مي شود و تازه معاويه و لشكريانش خيلي هم خوشحال مي شوند و مي گويند : از وسيله خوبي استفاده كرده ايم , زيرا وقتي كه علي (ع ) و پيروانش بيايند آب به چنگ نمي آورند و مجبور مي شوند فرار كنند , و آن وقت بهترين پيروزي را ما به دست آورده ايم .
علي (ع ) به معاويه پيام داد : كه بهتر است ابتدا با يكديگر مذاكره كنيم , بلكه بتوانيم با مذاكره مشكل را حل كنيم وگره اي كه مي شود با دست باز كرد , نبايد با دندان باز كنيم , و تا ممكن باشد از كاري كه ميان دو گروه از مسلمانان جنگ و خونريزي راه بياندازد بپرهيزيد , هنوز ما به محل نرسيده شما آب را بستيد.
پس از اين پيام , معاويه شوراي نظامي تشكيل داد و مسئله را با سران خودش مطرح كرد و گفت : شما چه صلاح مي دانيد , اينها را آزاد بگذاريم يا نه بعضي گفتند : آزاد بگذاريد براي اينكه اگر آزاد نگذاريد با زور و قدرت از شما مي گيرند و آبرويتان برباد مي رود.
ديگران گفتند : خير , ما آزاد نمي گذاريم و آنها هم نمي توانند از ما بگيرند و آزاد نگذاشتند.
بالاخره جنگ را به علي (ع ) تحميل كردند.
آنوقت علي (ع ) آنجا آمد و ايستاد و يك خطابه حماسي در مقابل لشكر خود خواند كه از هزار طبل و شيپور و نغمه هاي نظامي و مارش هاي ارتشي اثرش بيشتر است .
صدا زد : اي مردم ! معاويه گروهي از گمراهان را دور خودش جمع كرده است و آنها آب را بر روي شما بسته اند!
حالا مي دانيد چه بايد بكنيد يكي از دو راه را انتخاب نمائيد. الان شما تشنه هستيد و سراغ من آمده ايد كه آب نداريم و تشنه هستيم و آب مي خواهيم , پس بنابراين اول بايد اين شمشيرهاي خودتان را از اين خونهاي پليد سيراب كنيد تا آنوقت خودتان سيراب بشويد , بعد يك جمله اي فرمودند كه هيجاني در همه ايجاد كرد , علي موت و حيات را از جنبه حماسي و نظامي در اين گفتار تعريف مي كند :
ايهاالناس حيات يعني چه زندگي يعني چه مردن يعني چه
آيا زندگي يعني راه رفتن بر روي زمين و غذاخوردن و خوابيدن
آيا مردن يعني رفتن زير خاك , خير , نه اين زندگي است و نه آن مردن .
« فالموت في حياتكم مقهورين و الحيا± في موتكم قاهرين »
زندگي اين است كه بميريد و پيروز باشيد و مردن اين است كه زنده باشيد و محكوم و مغلوب ديگران , ببينيد اين جمله چقدر حماسي است !
چقدر اوج دارد! اين جمله از 100 مارش نظامي بيشتر اثر كرد , ديگر لشكر علي را بايد زودتر جلوشان را نگه داشت !
حمله كردند و دشمن را تا چند كيلومتر آنطرف تر عقب راندند , شريعه را در اختيار گرفتند , جلوي آب را بستند , معاويه بي آب ماند , نامه اي التماس آميز نوشت .
اصحاب علي (ع ) گفتند : محال است زيرا كه ما چنين كاري را ابتدا شروع نكرديم , شما اول اين كار را كرديد و گفتيد آب به شما نمي دهيم ولي اميرالمومنين علي (ع ) فرمود : نه ما هرگز چنين نمي كنيم , اين عملي است ناجوانمردانه , من با دشمن در ميدان جنگ روبرو مي شوم ولي هرگز از راه اينگونه تضييقات نمي خواهم پيروزي كسب نمايم . اين شيوه ها , از عمل و شان من بدور است و از شان يك مسلمان عزيز و با كرامت هم بدور مي باشد.
« اين را مي گويند مروت و مردانگي , مروت بالاتر از شجاعت است . چه خوب گفته ملاي رومي , اين شعر او از بهترين اشعاري است كه راجع به علي گفته شده است . آنجا كه خطاب مي كند به اميرالمومنين (ع ) و مي گويد :
در شجاعت شير ربا نيستي در مروت خود كه داند كيستي » (1 )

1 ـ انسان كامل , ص 65 و 66 , استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري , به نقل از « حكايتها و هدايتها در آثار استاد مطهري » ص 48 تا 50