روزنامه جمهوري اسلامي 20/04/1381 صفحه مقالات

رخسار
هواي قفس سرد و زخمي است
اي غايب حاضر
سر دلبر
به دنبال تو مي گردم
نامه اي به پدر مهربان امت
رخسار



پرده بردار كه رخسار تو ديدن دارد
ناز بفروش كه ناز تو خريدن دارد
همچو گل خنده زنان راز محبت كن فاش
قصه عشق زقول تو شنيدن دارد
بر سر چشم گهرپرور من پاي بنه
كه لب چشمه سهي سرو , دميدن دارد
نيست در بر , كه چو گل چاك زنم جامه از آنك
مستي عشق و جنون جامه دريدن دارد
از تماشاي تو بي پرده چه غوغا خيزد
تو كه در پرده , رخت اينهمه ديدن دارد

حجت الاسلام بهجتي (شفق )


هواي قفس سرد و زخمي است




در جاده اي به بلنداي تاريخ در انتظارت نشستم و تو اي تكسوار مركب عشق در راهي .
در پس كوچه هاي فراق و غربت , زار و پريشان به دنبالت مي گردم .
اي نياز روحاني من !
از مرزهاي جغرافياي عرفاني , تو را مي خوانم و عاجزانه ترين نگاهها را نثارت مي كنم . ببين كه ضمير دلم بي تو كوير تنهايي است .
كجايي اي ترنم زيباي بهاري
اي بهانه بارش ابرها , اي صداي خفته زمين به گوش فلك !
اي بلند سرور سروستان طاها! بيا كه اطلسي هايم پژمرده شدند و شب بوها ديگر باز نمي شوند. چقدر سخت است انتظار , و چه واژه غريب و تنهايي است . انگار كه اين واژه را فقط براي تو آفريده اند.
هواي قفس سرد و زخمي است .
بوي درد و اسارت مي دهد , قمريان يكي يكي مي ميرند و لحظه لقايت را با خود دفن مي كنند و تو همچنان دوري , دورتر از دور!
زمين چون كويري تشنه است و در نيايش شبانه تو را مي خواند.
پرستوهاي مهاجر در كوچشان تو را مي خوانند.
بيا! بيا كه ديگر زمين به سختي نفس مي كشد.
مي دانم كه مي آيي و در صبحي زيبا , دلم را چراغاني مي كني و من در انتظار آن لحظه سبز ندبه مي خوانم : اين الشموس الطالعه , اين الاقمار المنيره , اين بقيه الله , اين بقيه الله ..

محمود زماني
از اشراق


اي غايب حاضر



تقديم به آنان كه هر جمعه در كلاس درس انتظار حاضر بودند و عاشقانه آواي انتظار را زمزمه كردند سلام بر دستان مهربان و پدرانه ات , سلام بر چشمان به اشك نشسته ات و سلام بر دل به خدا پيوسته ات .

اي قاموس خوبي ها , مهدي جان !
مهدي جان !
سلام مرا از زمين پر شده از ظلم و جور بپذير
سالهاست كه همه در انتظار آمدن تو هستند
سالهاست كه همه منتظرند تا آواي زيباي ظهور , در قلبهايشان طنين انداز شود.
سالهاست كه همه منتظرند تا كشتي انتظار با شور و هيجان در ساحل ظهور پهلو بگيرد.
مهدي جان !
بيا كه منتظريم . بيا و نظاره گر باش ....
جور و ستم زورگويان دنيا را;
فرياد خاموش مستضعفان زمين را;
غوغاي تيرگي و ظلمت را.
مهدي جان !
عشقت بي پايان , لطفت وصف نشدني و مهربانيت روزافزون است .
وجودت سپيدترين , عبادتت بنفشه ترين و زندگيت سبز سبز.
پس بيا!
بيا و ما را از مرداب تنهايي و غفلت نجات بده و به فرداي زيباي ظهور برسان !
اينك ما در انتظاريم و هر صبح و شام تعجيل در ظهورت را از خداوند خواستاريم .
بيايي و نور عشق و محبت را در سرتاسر گيتي سايه گستر و سايباني باش براي آنانكه لحظه ظهور آرزومندند.
راضيه نوروزي ـ دانش آموز
سال اول دبيرستان

سر دلبر


(2 )
كدام زمان
در كدام زمان است كه بلاي شديد و آزارهاي جانكاه از ستم سلاطين به مومنان مي رسد , تا جائي كه دنيا فراغ براي آنها تنگ مي نمايد (1 )
در آخرالزمان , آنگاه كه همه جا آكنده از ستم و بي عدالتي است و انسان با ايمان , پناهگاهي براي فرار از ستم نمي يابد . (2 )
در كدام زمان منادي از آسمان ندا در دهد : ايهاالناس ! همانا خداوند روزگار طاغوت ها و منافقان و پيروانشان را به سرآورده و بهترين امت پيامبر را به سرپرستي شما گمارده است پس در مكه به او ملحق شويد كه او مهدي (عج ) است (3 )
در همان زمان كه مردي خوش سيما از نسل نبي خروج كند , جبرائيل پيشاپيش او و ميكائيل پا به پاي او باشند و اهل آسمان و ساكنان زمين از خروج او شادان !(4 )
در كدام زمان دارائي ها آنگونه كه بايد به عدالت تقسيم شود و به سنت نبوي رفتار شود (5 )
آن زمان كه اسلام در زمين مستقر شود و حكومت مهدي شرق و غرب عالم را فرا گيرد . (6 )
بارش باران , رويش نبات , فزوني نسل چهارپايان , شوكت و عظمت مسلمانان , همه و همه در كدام زمان اتفاق مي افتد
آنگاه كه مهدي (عج ) به حكومت رسد . (7 )
ـــــــــــــــــــــــــ
مستندات :
(1 ) و (2 ) : كنز العمال , ج 14 , ص 275 , حديث .38708
(3 ) : عرف الوردي في اخبار المهدي (عج ) , ج 2 , ص .81
(4 ) : عقد الدرر في اخبار المهدي المنتظر(عج ) , حديث 182
(5 ) : الصواعق المحرقه , ص 102
(6 ) فرائد السمطين , ج 2 , ص 312 , حديث .562
(7 ) المستدرك علي الصحيحين , ج 4 , ص 601


به دنبال تو مي گردم



به دنبال تو مي گردم نمي يابم نشانت را
بگو بايد كجا جويم مدار كهكشانت را
تمام جاده را رفتم , غباري از سواري نيست
بيابان تا بيابان جسته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان , زير باران خيره شد بر ابر
ببيند تا مگر در آسمان , رنگين كمانت را
كهن شد انتظار اما به شوقي تازه , بال افشان
تمام جسم و جان لب شد كه بوسد آستانت را
كرامت گر كني اين قطره ناچيز را شايد
كه چون ابري بگردم كوچه هاي آسمانت را
الا اي آخرين طوفان ! بپيچ از شرق آدينه
كه دريا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
حسين اسرافيلي


نامه اي به پدر مهربان امت



يا صاحب الزمان !
يا مهدي ! پس كي چشمان ما به ديدار شما روشن مي شود
پس كي انتظار به پايان مي رسد
پس كي مي توانيم آقا , صاحب و مولاي خود را ببينيم
آقا! آيا درست است كه شما پدر يتيمان هستيد , پس چرا ما را چشم انتظار ديدار خود مي گذاريد
يا مهدي ! بيائيد و ما را از چشم انتظاري بدر آوريد و فساد را از جامعه ما ببريد.
يا مهدي ! اگر بيائيد , جهان گلباران مي شود. واي خدايا حتي نمي توانم اين لحظات را در ذهنم تصور كنم .
يا مهدي ! نمي دانيد كه چقدر مشتاق ديدن اين روز هستم .
ما هر روز جمعه , دستان خود را به سوي آسمان دراز كرده و دعا مي كنيم كه خدا , ظهور شما را نزديك كند.
سارا منتظرقائم
كلاس اول راهنمايي