تحريم نفتي دشمن ; وظيفه امروز كشورهاي اسلامي
و عربي

نظريه پردازان ستيزه جو از « ارسطو » تا
« هانتينگتون »


تحريم نفتي دشمن ; وظيفه امروز كشورهاي اسلامي
و عربي


« من اينجور به نظرم مي رسد,
ازجمله كارهاي مهمي كه دولتهاي عرب
مي توانند بكنند آنهايي كه صادركننده
نفت اند از نفت استفاده كنند. اين حرفي
كه غربيها در دنيا به راه انداخته اند كه از
سلاح نفت استفاده نكنيد, اين حرف ,
حرف درستي نيست, نفت مال ملتهاست ,
بايد به سود خودشان از آن استفاده كنند.
آمريكائيها از گندم و از محصولات غذايي
به عنوان سلاح استفاده كردند, در خيلي
جاهاي دنيا هم مي كنند, چرا كشورهاي
اسلامي و عربي اين حق را نداشته باشند
يك ماه فقط يك ماه بصورت نمادين ,
به صورت سمبليك, نفت را به همه
كشورهايي كه با اسرائيل روابط حسنه
دارند قطع كنند; امروز دنيا حركت را
حركت كارخانه ها را روشنايي را, انرژي
را انرژي برق را و حرارت را, اين سه
عنصر اصلي زندگي خودش را از نفت ما
دارد. اگر نفت ما در اختيار آنها قرار نگيرد,
حركت كارخانجات, روشنايي و حرارت
متوقف خواهد شد; مگر اين چيز كمي
است دولتهاي عرب براي خاطر
خودشان اين كار را بكنند. يك ماه; نه
اينكه دائم, يك ماه به صورت نمادين به
عنوان حمايت از مردم و ملت فلسطين
اين كار را بكنند, دنيا تكان مي خورد, اين
از كارهايي است كه مي توانند بكنند. »
جملات بالا قسمتي از فرمايشات
رهبر معظم انقلاب در خطبه دوم
نمازجمعه هفته گذشته تهران است كه به
عنوان راه حلي براي جلوگيري از كشتار
مسلمانان مظلوم فلسطين كه با حمايت
سردمداران جنايت پيشه آمريكا توسط
ارتش جنايتكار رژيم صهيونيستي صورت
مي گيرد, بيان فرمودند. اين پيشنهاد
مدبرانه, از آغاز فصل جديدي در شيوه
مبارزه با تروريسم دولتي اسرائيل و
آمريكا و بي عدالتي حاكم شده در جهان
توسط آن دولتها حكايت دارد. نياز مبرم و
اساسي رژيم صهيونيستي و آمريكا و
برخي دولتهاي اروپايي حامي
صهيونيستها به منابع استراتژيك طبيعي
نظير نفت و گاز, اين برگ برنده را در
اختيار كشورهاي مسلمان و عرب قرار
داده تا از منابع خدادادي ملتهاي خود در
اين زمينه استفاده كنند. در اين رابطه
كارشناسان مسايل انرژي نيز معتقدند در
صورت ايجاد يك عزم واحد در تمامي
كشورهاي مسلمان داراي انرژي, مي توان
درهاي انرژي را به روي آمريكا, رژيم
صهيونيستي و ديگر حاميان اين رژيم
بست و به تبع آن اقتصاد آنها را دستخوش
بحران نمود و اين مساله در مورد رژيم
صهيونيستي و آمريكا به دلايل وابستگي
شديد آنها به يكديگر ملموس تر خواهد
بود.
سازمانهاي اقتصادي اسلامي عربي
بخصوص سازمان اوپك مي توانند در اين
ميان نقش برجسته اي داشته باشند و با
تصميم به تحريم نفتي و عدم فروش نفت
به كشورهاي حامي رژيم اشغالگر قدس ,
علاوه بر نشان دادن اقتدار خود در عرصه
اقتصادي و انرژي جهان, بهترين كمك را
به مردم مظلوم فلسطين كه اين روزها
بطور وحشيانه اي آماج حملات ارتش
خونخوار اسرائيل قرار گرفته اند, بنمايند.
بر همگان مشخص است كه رژيم
صهيونيستي بدون كمك مالي و نظامي
اروپا و آمريكا قادر به ادامه حيات نيست
و چنانچه دولتهاي اروپايي و آمريكا
بدليل تحريم نفتي كشورهاي اسلامي و
عربي اقتصاد خود را در خطر ببينند,
فشارهاي خود را به سردمداران جنايتكار
رژيم صهيونيستي افزايش خواهند داد تا
به تهاجم و كشتار فلسطينيان خاتمه داده
و از خواسته افكار عمومي جهان و
قطعنامه هاي متعدد و فراوان, اما بدون
پشتوانه سازمان ملل درباره احقاق حقوق
فلسطينيان تبعيت نمايند.
متاسفانه اين وحدت نظر و اتحاد
فكري در ميان سران كشورهاي اسلامي و
عربي كمتر وجود داشته است و هرگاه نيز
پيشنهادي در اين رابطه وجود داشته
برخي حكومتهاي مرعوب و يا بعضا
خودفروخته عربي با اشكالتراشيهاي خود
مانع از به نتيجه رسيدن طرحهاي مشترك
جهان اسلام شده اند. بطور مثال هنوز چند
روزي از پيشنهاد حكيمانه رهبر معظم
انقلاب اسلامي ايران درباره تحريم نفتي
رژيم صهيونيستي و حاميان او نگذشته
بود كه ناله هاي شوم و مايوس كننده برخي
از مقامات كشورهاي عربي مبني بر اينكه
اين پيشنهاد عملي نخواهد بود, بلند شد.
برخي از حكومتهاي خاورميانه كه كارنامه
عملكردشان طي پنجاه سال گذشته سياه
بوده و مسلمانان جهان آنها را به عنوان
دلالان استعمار و خائن به جهان اسلام
مي شناسند, اين بار نيز بدون درنگ به
كمك رژيم اشغالگر قدس و اربابان
آمريكايي خويش آمده اند تا مانع از يك
اقدام جدي و نتيجه بخش براي ملت
مظلوم فلسطين شوند.
اولين ناله شومي كه در مخالفت با
اين پيشنهاد به گوش رسيد, از سوي برخي
مقامات رژيم مصر بود. رژيم مصر كه
براي اولين بار بوسيله قرارداد ننگين
« كمپ ديويد » براي هميشه تاريخ به اسلام
و مسلمانان جهان خيانت كرد, اينبار نيز
سردمدار به نتيجه نرسيدن اين پيشنهاد
منطقي و عقلاني شده است. « حسين
عبدالله » اولين مقام اقتصادي و انرژي
رژيم مصر بود كه ضمن رد استفاده از
سلاح نفت عليه آمريكا و رژيم
صهيونيستي آن را در شرايط فعلي
نامناسب دانست. مسئولان دولت مصر به
دليل اينكه وابسته به آمريكا هستند و با
رژيم صهيونيستي نيز رابطه تنگاتنگ
دارند, از هر اقدامي كه خلاف اراده و
سياست آمريكا و رژيم صهيونيستي باشد
خودداري مي كنند و اين در حاليست كه
مردم مصر بخصوص دانشجويان و
جوانان مصري خواستار اعلام جهاد عليه
رژيم صهيونيستي هستند و دولت قاهره نه
تنها به خواسته آنها توجهي ندارد, بلكه
تظاهرات آنها را نيز سركوب مي كند.
روزنامه عربستاني « الوطن » نيز كه
رابطه نزديكي با دولت اين كشور دارد, با
چاپ مقاله اي استفاده از سلاح نفت براي
مقابله با رژيم صهيونيستي و حاميان آن
رژيم را به ضرر اعراب توصيف نمود و
مدعي شد زماني ميتوان از حربه نفت
استفاده نمود كه ارتش قوي كشورهاي
اسلامي و عربي پشتوانه آن باشد.
اين در حاليست كه برخلاف ادعاي
تهيه كنندگان مقاله روزنامه عربستاني
الوطن و همچنين برخلاف اظهارات
مقامات مصري, استفاده از سلاح نفت
داراي سابقه موفقيت آميزي است كه از
جمله موارد آن تحريم نفتي غرب براي
واداركردن آمريكا و اروپا به خودداري از
حمايت از رژيم صهيونيستي در سال
1352 به دنبال جنگ رمضان و به پيشنهاد
« ملك فيصل » پادشاه وقت عربستان
مي باشد.
از آنجا كه يك جريان سياسي
مشكوك در جهان عرب درصدد ناكارآمد
جلوه دادن سلاح نفت در برخورد با رژيم
صهيونيستي و حاميان آن برآمده است و
تحركات اين جريان سياسي, نشان دهنده
عمق نفوذ صهيونيسم و حاميان آن در
دربارهاي عربي است, جهت يادآوري اين
سابقه موفقيت آميز به كسانيكه با چشمان
بسته به كمك رژيم صهيونيستي و اربابان
آمريكايي آن رفته اند, ماجراي جنگ
رمضان و چگونگي استفاده از سلاح نفت
عليه دشمن و نتايج آن را يكبار ديگر براي
آنان بازگو مي كنيم:
در روز 14 مهرماه 1352 با تهاجم
نيروهاي مشترك مصر و سوريه به مواضع
رژيم صهيونيستي, چهارمين جنگ عمده
اعراب و اسرائيل موسوم به جنگ رمضان
آغاز گرديد. اين جنگ كه سه هفته بطول
انجاميد در ماه مبارك رمضان بوقوع
پيوست. ابتدا ارتش مصر با زدن نقب در
زير كانال سوئز و رخنه در ديوار دفاعي
« بارلو » كه اسرائيل خيلي به آن اعتماد
داشت و سپس پل زدن بر روي كانال از آن
گذشتند و با يك حمله سريع و شجاعانه
وارد صحراي سينا شدند.
همزمان با اين عمليات, سوريها نيز با
حمله نظامي وسيع خود موفق شدند
منطقه « جولان » را از اشغال صهيونيستها
آزاد سازند. دو كشور عربي درگير در جنگ
به تلافي شكست قبلي خود در جنگ
موسوم به « 6 روزه » در سال 1346 به
نيروهاي رژيم صهيونيستي تلفات و
صدمات زيادي وارد آوردند. اما قواي
اسرائيل كه در تنگنا مانده و ابتكار عمل را
به كلي از دست داده بودند, با كمكهاي
نظامي سريع آمريكا و اروپا پيروزيهاي
اوليه مصر را به شكست مبدل كردند و
نيروهاي مصري را تا غرب كانال سوئز به
عقب راندند و در پايان اين جنگ منطقه
جولان از سوريه و سينا از مصر, كماكان
در اشغال صهيونيستها باقي ماند.
اين جنگ سرانجام با تلاشهاي
سياسي آمريكا, اروپا و شوروي سابق
خاتمه يافت اما چند ماه پس از پايان اين
جنگ « گلداماير » رئيس وقت رژيم
صهيونيستي تحت فشارها و مخالفتهاي
داخلي به خاطر صدمات شديدي كه در
جنگ و مسايل بعدي آن به رژيم
صهيونيستي وارد شده بود در 21
فروردين 1353 از مقام خود استعفا داد.
مسايل بعدي اين جنگ عبارت بود از
اقدام كشورهاي صاحب نفت در تحريم
نفتي غرب كه به پيشنهاد « ملك فيصل »
پادشاه وقت عربستان صورت گرفت.
بطوريكه در روز 29 مهرماه سال 1352
وزيران نفت كشورهاي عضو اوپك
موافقت كردند تا به عنوان عكس العملي
در برابر آمريكا و ديگر كشورهاي غربي
طرفدار رژيم صهيونيستي, توليد نفت
خود را كاهش داده و بر بهاي آن بيفزايند.
اين اقدام كه مهمترين واكنش
دولتهاي عربي در خلال جنگ رمضان
اعراب و اسرائيل بود, سبب ايجاد
بحراني جدي در اقتصاد آمريكا, ژاپن و
اروپا گرديد. اين تصميم در اجلاس يك
روزه اي كه در كويت برگزار شد اتخاذ
گرديد و كاهش ماهانه 5 درصد در توليد و
افزايش ماهانه 5 درصد بهاي نفت
مهمترين فصل اين تصميم بود و هدف از
آن نيز فشار اقتصادي و وادار كردن آمريكا
و اروپا به عنوان حاميان اصلي اسرائيل در
جنگ رمضان به تشويق رژيم صهيونيستي
براي عقب نشيني از اراضي اشغال شده در
جنگ بود و تنها كشوري كه در ميان
كشورهاي عربي حاضر به شركت در
تحريم غرب نگرديد, رژيم عراق بود.
اين تصميم مشترك اگرچه تنها به
مدت 5 ماه دوام داشت و در 27 اسفند
سال ,1352 سازمان اوپك پايان تحريمها
را اعلام نمود, ولي اين حركت هماهنگ ,
طي همين مدت سبب افزايش سريع بهاي
جهاني نفت گرديد و اين امر بحران
اقتصادي عميقي را در كشورهاي غربي
وارد كننده نفت اوپك كه حاميان اصلي
رژيم صهيونيستي بوده و هستند ايجاد
نمود و منجربه استعفاي رئيس رژيم
صهيونيستي و صدور قطعنامه معروف
338 شوراي امنيت سازمان ملل متحد كه
در آن بر لزوم عقب نشيني نيروهاي رژيم
صهيونيستي از اراضي اشغال شده در
جنگ رمضان تاكيد شده بود گرديد.
پس از اين حادثه كه غرب به سرعت
تلاش كرد تا در سازمان كشورهاي صادر
كننده نفت (اوپك) نفوذ كرده و به
مهره چيني براي خود بپردازد. نفوذ
قدرتهاي استعمارگر غربي در اوپك
موجب شد از نيمه دوم دهه پنجاه تاكنون
هيچگاه نفت توسط كشورهاي دارنده آن
به عنوان سلاحي عليه غرب به كار گرفته
نشده وامروزكسانيكه با استفاده از اين
حربه مخالفت مي كنند, در حقيقت نقش
مهره هاي غرب در به نتيجه نرسيدن اتحاد
جهان اسلام بر عليه دشمن را بازي
مي كنند. دقيقا به همين دليل, امروز وظيفه
اصلي همه كشورهاي عربي و اسلامي
اينست كه با استفاده از امكانات بسيار
كارآمد خود, اوپك را از عوارض نفوذ
قدرتهاي استعماري نجات دهند تا
بتوانند از سلاح نفت براي حمايت از
مردم مظلوم فلسطين استفاده نمايند.
حسن خياطي




نظريه پردازان ستيزه جو از « ارسطو » تا
« هانتينگتون »



« ارسطو » هر ويژگي و هر هنري
كه داشت اين ايراد بزرگ بر او وارد
است كه مهاجمي مثل اسكندر مقدوني
را در دامن خود پرورش داد و
كشورگشايي و هجوم به ممالك شرق
را به ذهن اين جوان لجام گسيخته القا
كرد.
بسياري از مورخان و محققان بر
اين باورند كه آنچه اسكندر در عرصه
جهان گشايي و تهاجم به آسيا انجام
داد, چيزي غير از جامه عمل پوشاندن
به افكار ارسطو نبود و آموزش هاي
اين فيلسوف سبب گرديد كه اسكندر
مقدوني در تهاجم به ملل ديگر حدي
قائل نشود و چنين تصور كند كه بايد
همه جهان زير فرمانش باشد وغير از
او, فرمانرواي ديگري در جهان اظهار
وجود ننمايد. ارسطو به اسكندر القا
مي كرد كه غير از هلني ها, ديگران ,
بويژه آسيايي ها اقوام وحشي هستند
وبايد ما بر آن ها حكومت كنيم, زيرا
فقط ما هلني ها سزاوار حكومت بر
جهان مي باشيم. ارسطو علاوه بر اين
كه حكومت بر جهان, بويژه تصرف
آسيا را حق هلني ها مي دانست و جوان
مغروري مثل اسكندر را تشويق به
اين كار مي نمود, به مجري افكارش
(اسكندر) مي گفت: « با وحشيان
آسيايي تا مي تواني با استبداد و بي
رحمي رفتار كن, زيرا آن ها ارزشي
بالاتر از حيوانات و نباتات ندارند. »
مي دانيم كه اسكندر مقدوني از
يونان و آسياي صغير (تركيه) تا ايران
و هندوستان را در نورديد و در اين
سفر جنگي به منظور استيلا بر جهان ,
فجايع خونباري به وجود آورد و
انسان هاي فراواني را كشت و شهرهاي
متعددي را به خاك و خون كشيد و
سوزاند. بدون ترديد در فجايعي كه
اسكندر به بار آورد, ارسطو نيز
شريك است, زيرا او در حقيقت نظريه
پرداز و مشوق اسكندر مقدوني در
تسخير آسيا بود و از نوجواني به او
آموخته بود كه بايد با غير يوناني ها
چنين و چنان كند.
در تاريخ غرب, فيلسوفان و
دانشمنداني كه مثل ارسطو
مي انديشيده اند و با نظريه پردازي خود
مهاجم پروري مي كرده اند, فراوانند و
اگر قرار شود در اين زمينه بررسي
جامع و مفصل صورت بگيرد, به نكات
قابل تاملي كه از روح تهاجم و
استيلاطلبي در فرهنگ غرب حكايت
مي كند, دست مي يابيم وبه ريشه
تهاجمات متعدد غربي ها به شرق ,
بيشتر پي مي بريم. اصولا بسياري از
پايه هاي فلسفه غرب بر اساس تحصيل
منافع مادي و دستيابي به سيطره و
استيلا بنا شده است و
حقيقت جويي هاي آن بسيار كم رنگ
مي باشد. به اين موضع خود غربي ها
نيز گاهي اشاره كرده اند. به عنوان
مثال, يكي از غربي ها هنگامي كه از
تاريخ فلسفه در غرب سخن به ميان
مي آورد, مي نويسد: « هر جا منبع
درآمد ما باشد فلسفه ما نيز آن جا
خواهد بود. »
در همين دو سه قرن اخير نيز
فيلسوفان و نظريه پردازاني در تاريخ
غرب پيدا شدند كه يا توجيه گر اعمال
و سياست هاي تهاجمي سياستمداران و
فرمانروايان غربي شدند ويا اين كه
مشوق و القاگر تهاجم گرديدند. به
عنوان مثال, « فريد ريش نيچه » كه در
سال 1900 ميلادي مرد, از اين نوع
فيلسوفان غرب بود.
« بيسمارك » كه صدر اعظم
قدرتمند قرن 19 آلمان بود و
روياهايي شبيه هيتلر در سر داشت ,
معتقد بود كه مسائل را با راي و خطابه
و گفت و گو نمي شود حل كرد و از اين
طريق به هيچ هدفي نمي توان رسيد,
بلكه بايد « خون » و « فولاد » را به كار
گرفت تا مسائل جهاني حل شود
و اهداف مورد نظر محقق گردد. به
همين سبب بود كه اين صدر اعظم ,
توفان بنيان كني در اروپا شد و طي
جنگ هاي متعدد, دانمارك, اتريش ,
فرانسه و.. . را شكست داد و بسياري
را به خاك و خون كشيد.
توجيه گر سياست هاي خونين
بيسمارك, فريدريش نيچه بود. به قول
مورخان, بيسمارك به فيلسوف و
نظريه پردازي نياز داشت كه
جنگ طلبي هاي او را موجه جلوه دهد
و تهاجم عليه ديگران را ضروري و
حق بنماياند. بنابر اين, نظريه پردازي
مثل « نيچه » اين كار را به عهده گرفت.
نيچه, نظريه پرداز و فيلسوفي بود كه
از خونخواري, شرارت, جهان گشايي
و سركوب, احساس شعف مي كرد و
فرمانرواياني را كه سياست هاي
تهاجمي داشتند به شدت ستايش
مي نمود. « نيچه » نه تنها از
سياست هاي تهاجمي بيسمارك
حمايت مي كرد, بلكه در باره ناپلئون
نيز مي گفت: چه منظره دلپذيري بود
هنگامي كه ميليون ها مردم خود را
فداي اغراض تهاجمي ناپلئون
مي كردند و در اين راه جان مي سپردند.
ناپلئون قصاب نبود بلكه نيكوكار بود.
او به جاي اين كه مردم را در
كارخانه ها رنجور و فرسوده كند, به
ميدان جنگ فرستاد. . .
نيچه علاوه بر اين كه از مهاجمان
روزگار قبل و ستيزه جويان عصر خود
حمايت مي كرد و سياست هاي آن ها را
توجيه مي نمود, به مردم توصيه مي كرد
اگر فرمانرواي مهاجم و خونين
چنگالي در آينده پديد آمد, حتما از او
پيروي كنند و در راه اهداف او
جانبازي نمايند. مورخان معتقدند اين
گونه نظريه پردازي ها و افكار
فلاسفه اي مثل نيچه و.. . تاثير فوق
العاده اي بر پيدا شدن افرادي مثل هيتلر
كه مي خواستند جهان را به تسخير خود
در آورند, نهاد و زمينه ذهني ورواني
جنگ جهاني اول و دوم و بسياري از
فجايع را به بار آورد.
هنوز جهان از آثار تخاصمات و
فجايع حاصل از جنگ جهاني دوم و
زيان هاي ناشي از استيلاطلبي هاي
سياستمداران و فرمانروايان اين دوره
كه به نام دوره جنگ سرد تا يكي دو
دهه پيش نيز ادامه داشت, خلاص
نشده بود كه ناگهان نظريه پردازان
غربي با نظريه پردازي خود در صدد بر
آمدند زمينه تخاصمات جديدي را در
سطح جهان پديد آورند. گويي
نظريه پردازان وسياستمداران
وفرمانروايان غربي خوش ندارند
جهان سيماي آرام و صلح آميز داشته
باشد و آن ها فلسفه وجودي و بنيان
استكباري خود را در اين مي دانند كه
همواره جهان را در حال تنازع, تخاصم
و جنگ نگهدارند. به همين دليل ,
نظريه پرداران غربي, به ويژه « ساموئل
پ. هانتينگتون, » همزمان با خاموش
شدن شعله هاي جنگ سرد, نظريه اي
براي تخاصمات جديد جهاني مطرح
كردند وبه نوعي راه ارسطو, نيچه و. . .
را پيمودند و در صدد برآمدند
اسكندر, ناپلئون و هيتلر ديگري براي
غرب بيافرينند واو را به سوي شرق
روانه كنند تا همه جهان را با دور
جديد آشوب و نزاع رو به رو نمايند.
بعد از آن كه حدود ده سال پيرامون
نظريه جديد (نظريه جنگ تمدن ها)
تبليغات شد و ذهن ها با اين موضوع
مانوس گرديد, گويي قهرمان مورد
نظر نيز پيدا شد وبوش رئيس
جمهوري آمريكا, عمليات تروريستي
بيستم شهريور سال 1380 كه مظنون
اصلي آن نيز خود سردمداران دولت
آمريكا هستند را بهانه قرار داد و
جنگ صليبي و جهاني ديگري را
اعلام كرد.
چند ماه بعد از اين واقعه ,
آن هايي كه نظريه جنگ تمدن ها را
مطرح كرده بودند, طي يك اقدام بي
سابقه, جمع شدند و به طور
دسته جمعي بيانيه اي را به دفاع از
جنگ طلبي هاي رئيس جمهور آمريكا
نوشتند و آن را در سطح جهان پخش
كردند. در حقيقت اين نظريه پردازان
همان كاري را انجام دادند كه
اسلافشان انجام داده و به ستايش
مهاجمان برخاسته بودند. بدين ترتيب ,
اكنون نظريه پردازان و فرمانروايان
غربي شمشير خود را عليه مسلمانان
تيز كرده اند وبه بهانه مبارزه با
تروريسم, بيش از يك ميليارد انسان
را كه در سرزمين هاي اسلامي هستند,
هدف قرار داده اند. يقينا اگر ما
حساسيت زمان كنوني را به خوبي
درك كنيم وسياست ها واهداف واقعي
استكبار غرب را به درستي بشناسيم و
به طور همگاني با آن مقابله كنيم ,
پيروز خواهيم شد و استيلاطلبي
استكبار را با ناكامي مواجه خواهيم
كرد.
* علي وزوايي

* هنوز جهان از آثار تخاصمات و فجايع
جنگ هاي جهاني اول و دوم كه نتيجه
نظريه پردازي هاي فلاسفه آن زمان غرب
بود, خلاص نشده و غبار جنگ سرد زدوده
نشده بود كه ناگهان نظريه پردازاني مثل
هانتينگتون زمينه نظري تخاصمات دوره
جديد را مطرح كردند
* مسلما همان طور كه ارسطو و نيچه و.. . با
نظريه پردازي هاي خود در جنايت هاي
كساني مثل اسكندر مقدوني, هيتلر
و.. . شريك هستند, نظريه پردازان كنوني
آمريكا هم كه بوش را به جنگ افروزي تشويق
مي كنند, در جنايت هايي كه به وقوع پيوسته و
يا در آينده به وقوع خواهد پيوست, شريك
مي باشند