نگرشي نو براعتياد وقاچاق مواد
مخدر(5
) پيشگيري از اعتياد
غمنامه فرزند يك معتاد
نگرشي نو براعتياد وقاچاق مواد
مخدر(5 )
پيشگيري از اعتياد
o جواد طيار
مبارزه با قاچاق موادمخدر و
برخورد با معتادين نيازمند
شناخت عوامل زمينه ساز اين
پديده است. در اين راستا آنچه كه
داراي اهميت ويژه مي باشد
پيشگيري از بروز حادثه و يا به
عبارت ديگر پيشگيري از گرايش
جوانان و نوجوانان به سوي اعتياد
است. طبعا هزينه اي كه در اين
خصوص صرف شده و دولت و
ساختار اقتصادي جامعه را با آن
مواجه مي سازد
بسيار كمتر و نازلتر
از هزينه مبارزه با اعتياد و قاچاق
مواد مخدر است. همياري و
همكاري رسانه هاي عمومي در ابعاد
مختلف آن اعم از راديو
تلويزيون
مطبوعات
سخنرانيها
ارائه
كنفرانسها و تحليل و بررسي و نشان
دادن ماهيت اعتياد مي تواند جريان
روبه گسترش گرايش به اعتياد را
كاهش دهد. استفاده ا ز اين ابزار
منوط به آن خواهد بود كه مسوولان
امر با برنامه ريزي دقيق و استفاده از
نظر كارشناسان و متخصصان امر اعم
از روان شناسان
جامعه شناسان
متخصصان تعليم و تربيت
برنامه ريزي هاي كوتاه مدت و
بلندمدت را صورت داده و آن را در
سطح جامعه با شيوه هاي كاملا علمي
پياده نمايند.
نقش آموزش و پرورش و
صداو سيما در خصوص پيشگيري از
گرايش به سوي اعتياد بسيار حائز
اهميت است. تقويت خودباوري و
اعتماد به نفس
بررسي و تحليل
زواياي مختلف مضار اعتيادبر روي
جسم و جان انسان
تحليل علمي از
اثرات مخرب اعتياد بر روي اقتصاد
خانواده و متعاقب آن اقتصاد جامعه
اثرات منفي اين پديده در بروز ساير
بزهكاريها و جرايمي كه به نوعي با
اعتياد پيوند خورده اند مي تواند به
عنوان اولين گام پيشگيري از گسترش
اعتياد در سطح جامعه مطرح باشد به
عبارت ديگر استفاده ازابزارها و
رسانه هاي جمعي در جهت انتقال
اطلاعات و شناسايي ماهيت اعتياد
مي تواند يك محيط حمايتي را براي
خانواده فراهم آورده و فرصت ارتقا
مهارتهاي زندگي را براي اعضا آن
فراهم آورد. در اين گام آنچه كه
داراي اهميت مي باشد تهيه اطلاعات
و ارائه و آموزش گروههاي مختلف
مورد نظر خاصه جوانان و نوجوانان
در برخورد جدي و درك ماهيت مواد
روانگردان و خطرات مرتبط با آن
است.
متاسفانه در جامعه علمي ما
آنچه كه از اهميت كمتري برخوردار
مي باشد مساله تحقيق و پژوهش
است. استفاده از نظرات متخصصين
و ارتباط با مراكز دانشگاهي و علمي
خود بازوي توانايي است كه مي تواند
در شناسايي ابعاد مختلف اعتياد و
چگونگي مبارزه با آن با توجه به
جنبه هاي ظريف اجتماعي و
روان پزشكي اين پديده بسيار موثر
واقع گردد. عدم كار كارشناسي بر
روي مساله اعتياد و قاچاق مواد
مخدر موجد پيامدهاي منفي ديگري
خواهد بود كه جامعه را با بحران عدم
درك فرهنگي مناسب روبه رو
خواهد ساخت. بر اين مبنا اگر هدف
ارتقا سطح فرهنگ عمومي در
خصوص شناساندن چهره واقعي
اعتياد و ضررهاي مرتب بر آن است
ايجاب مي كند كه از داده هاي
اطلاعاتي و علمي مراكز تحقيقاتي
كه برگرفته از نظرات روانشناسان
متخصصان آمار
مددكاران اجتماعي
و پسيكوتكنسين ها باشد استفاده
نموده و علل و عوامل و كيفيات موثر
در بروز اعتياد و شيوع قاچاق بطور
دقيق و علمي شناخته شده و راه
درمان قطعي و مبارزه با اين پديده را
از مجاري صحيح اطلاعاتي انتقال
دهيم.
آشنايي نوجوانان و جوانان در
دوره دبيرستان با درج اطلاعات و
آگاهيهاي لازم در كتب آنان نيز راه
موثري در امر پيشگيري و آشنايي
جوانان با خطرات شوم اين پديده
است. در اين ميان تحول اساسي در
مراكز آموزش عالي و دانشگاهي در
راستاي ارشاد و پژوهش اين مراكز با
بهره گيري از استعدادهاي بالقوه
دانشجويان متخصص در رشته هاي
مربوطه راه را براي تحقيقات علمي و
كارشناسانه
هموار خواهد نمود.
متاسفانه امروزه رواج
موادمخدر در سطح دبيرستانها نيز
جامعه پويايي جوان كشور را مورد
تهديد جدي قرار داده است. سنين
نوجواني كه دوران شكل گيري
شخصيت و منش اجتماعي است.
جوانان را باتوجه حساسيت هاي
عاطفي و روحي خاص اين دوران
سخت انعطاف پذير نموده ا ست.
وجود دوستان ناباب و ناهنجاريهاي
اجتماعي
كمبود عاطفه
مشكلات
خانوادگي
عدم تغذيه فكري
عقيدتي و فرهنگي زمينه ساز گرايش
جوانان به سوي انحرافات و
بزهكاريها و از جمله اعتياد بوده
است. طبعا برخوردهاي فيزيكي
بدور از شناخت پيامدهاي اخراج از
مدارس و تنبيهائي از اين است هر
چند علي الظاهر محيط مدرسه را
عاري از عوامل توزيع و گسترش
مواد مخدر خواهد نمود اما در باطن
نتيجه اصلي و منطقي را به همراه
نخواهد داشت و همچنان با وجود
عوامل زمينه ساز بايد شاهد
دانش آموزان معتاد به موادمخدر و
بروز بزهكاريهاي مرتبط خواهيم
بود. آنچه كه جوانان را در اين سنين
به سوي موادمخدر سوق مي دهد
وجود حس كنجكاوي
تقليد
احساس حقارت و ناهنجاريهاي
اخلاقي است
بدين سبب احتمال
گرايش به سوي اين بزه بسيار زياد
بوده كه متضمن راه حل واقع بينانه
نخواهد بود.
اما في الواقع مجازات نوجوانان
در اين سنين و اخراج آنان از مدرسه
راه حل واقعي خواهد بود آيا اين
عمل به معني پاك كردن صورت
مساله بدون پاسخگويي بدان نيست
مرحوم دكتر كي نيا در اين خصوص
مي گويد: همه جا دريافته اند كه
مجازات استعمال كنندگان
موادمخدر نه تنها بي اثر بوده
است
بلكه مسئله را حادتر كرده
است. سير صعودي آمار و ارقام
اين فاجعه وحشتناك جهاني
لااقل
يك بار
صحت نظر ما را در
خصوص نفي تاثير كيفر درباره
معتادان
تاييد كرده و اين نكته را
به مرحله باور رسانده است كه
مبارزه با معلول امري است عبث و
بي نتيجه و اغلب زيانبخش.
متاسفانه واكنش جامعه
در اغلب
موارد. متوجه معتادان شده است
بدون اينكه به خود اعتياد و
ريشه هاي آن توجه كرده باشند.
پس بايد چه كرد آيا هر روز بايد
شاهد ازمحلال و فرسودگي توان
انساني و نيروي جوان جامعه بوده
بدون اينكه چاره انديشي دقيقي
صورت گيرد اينجاست كه نقش
رسانه هاي جمعي و بحث پيشگيري
از اعتياد و قاچاق آن جلوه گر
مي شود. آموزش و پرورش به عنوان
متولي و بازوي تواناي فرهنگي و
فكري جامعه مي تواند به خوبي با
استفاده از روشهاي دقيق كارشناسان
و بهره مندي از نظرات متخصصين و
ارائه آن در كتب دبيرستاني
ذهن
پاك و كنجكاو نوجوانان را با
مضرات و پيامدهاي خطرناك وشوم
اين پديده آشنا نمايد و از بروز
بسياري از حوادث تلخ و ناگوار كه
برگرفته از گرايش به سوي اعتياد
است جلوگيري نمايد. در سالهاي
1971 و 1972 يونسكو براي
دست يابي به يك نظريه تازه
دست
به پژوهش جهاني زد و چهارده
كشور از چهار قاره جهان را برگزيد تا
پاسخ اين سئوال را از آنان دريافت
كند: « نقش آموزش در ريشه كن
كردن مواد مخدر چيست از اين
كشورها 9 كشور موافق با آموزش و
ايجاد يك سياست آموزشي در
چهارچوب نظام مدرسه و دانشگاهي
بودند. سه كشور سكوت كردند و
ايران و فرانسه با گنجاندن دروس
ويژه در برنامه هاي آموزشي
در
سطح گسترده مخالفت كردند.
ايران نظر خود را چنين بيان
كرد: « به دنبال جلسات مذاكره با
مقام هاي وزارت آموزش و پرورش
چنين تشخيص داده شد كه براي
دوري گزيدن از جلب توجه جوانان
و بادر نظرگرفتن شرايط كنوني
جامعه
فعلا يك مبارزه آشكار با
استعمال موادمخدر و گنجانيدن آن
در برنامه هاي روزانه يا هفتگي
مدارس مناسب نيست. » نظر فرانسه
به روشني نظر ايران نبود ولي در
گفته هايش نگراني بزرگ شدن
موضوع و مبالغه در پرداخت به آن و
تحريك جوانان به ارتكاب و اعتياد
به چشم مي خورد. فرانسه در همان
زمان برنامه هاي را ارائه داد كه شامل
پيشگيري
كمك به معتادان و حفظ
محيط هاي آموزشي در برابر
فروشندگان موادمخدر بود. هر چند
اين نظر خواهي در سال 1972
صورت گرفته است اما ممكن است
در ذهن بعضي از اشخاص سئوال
فوق همچنان مطرح باشد. امروزه به
سهولت مي توان مواد مخدر را از هر
نقطه اي بدون وجود كوچكترين
مشكل فراهم نمود. مبارزه بي امان
استكبار جهاني در ابعاد مختلف
فرهنگي
اقتصادي
و در گذشته
مبارزه
نظامي بر كسي پوشيده نبوده
است. امروزه هزينه كردن ميلياردها
دلار براي مبارزه با نظام جمهوري
اسلامي متضمن برخورد جدي
قاطع
و اصولي مسوولان مملكتي براي دفع
اين پديده است. اعتياد هرچند در
سطح نه چندان وسيع در ميان
نوجوانان و جوانان و از آن جمله
دبيرستانها افرايش پيدا كرده است.
روشنگري جوانان از پيامدهاي
مختلف
مضرات و اثرات اين بزه
خود مي تواند گريز و نفرتي دروني را
در جوان ايجاد وواقعا از خطراتي كه
در آينده مي تواند او را مورد تهديد
قرار دهد
آگاه ساخت.
طبعا آنچه كه بايد بصورت
اطلاعات و آگاهي هاي عمومي در
اختيار نوجوانان قرار گيرد
بيان
علل گرايش به اعتياد
شيوه
مبارزه و از همه مهمتر مضرات
اجتماعي
انساني و اقتصادي اين
پديده شوم است.
آنچه كه بيان شد اولين گام در
خصوص پيشگيري از روند روبه
گسترش اعتياد و قاچاق موادمخدر
در سطح كشور است. اما خواه ناخواه
افرادي هستند
كه در دام اعتياد
گرفتار آمده و به عنوان قربانيان اين
پديده خطرناك گرفتار مضرات ناگوار
آن گرديده اند. با اين افراد چه بايد
كرد مرحله دوم پيشگيري در اينجا
مطرح مي شود و آن « كمك به
معتادين براي غلبه بر اعتياد است
»
اعتياد قبل از آن كه يك جرم باشد
يك بيماري است.
بيمار بايد تحت در مان پزشك
متخصص قرار گرفته و با مراقبتهاي
ويژه سلامت قبلي خود را بازيابد.
معتاد بنا به هر دليلي كه به سوي
اعتياد روي آورده باشد عموما بدون
همياري و كمك افراد متخصص و
كارشناس و با استفاده از روشهاي
علمي قادر به ترك اعتياد نخواهند
بود. در اين راستا نهادبازپروري به
ارائه خدمات آموزش و مشاوره هاي
پزشكي به معتادان پرداخته و با
استفاده از داروهاي ويژه به ترك
اعتياد تشويق و ترغيب مي شوند.
اين مرحله از پيشگيري نيز
شامل رژيمهاي درماني
بازپروري
روحي و ايجاد حس اعتماد به نفس
خدمات روان پزشكي و كلا بازگشت
معتاد به سلامت قبلي است. آنچه كه
در اين مرحله حائز اهميت است بايد
خدمات دقيق به منظور حفظ رفتار
عاري از موادمخدر به منظور
جلوگيري از عود اعتياد و كمك به
بيماران براي بازگشت به اجتماع ارائه
شود. در اين مرحله است كه معتاد
زندگي جديدي را آغاز و بعد از طي
مرحله بازپروري با استفاده از
راهكارهاي ويژه اين مرحله
توان
بازسازي شخصيت خويش و زندگي
خانواده خود را پيدا مي كند. كنترل
معتاد و همياري او در طي مدت
مشخص پس از بازپروري به منظور
نظارت نهايي و حفظ او از اعتياد
مجدد بسيار ضروري است. متاسفانه
آنچه كه معتادين و يا به عبارت ديگر
بيماران اعتياد را پس از طي اين
مرحله با خطر جدي روبه رو
مي سازد
عدم پذيرش و استقبال
جامعه از آنان است. جامعه در قبال
معتادين ذهنيت منفي داشته و وي را
به عنوان يك جنايتكار مي پندارد كه
صلاحيت بازگشت به آغوش جامعه
را نداشته و محكوم به نابودي است.
اما يقينا اين طرز تفكر
افراطي و
بدور از واقعيتهاي انساني و علمي
است. بسياري از افراد ناخواسته به
دام اعتياد گرفتار مي آيند و پس از
ابتلا نيز واقعا درصدد رفع بيماري
خويش برمي آيند و بعضا موفق نيز
مي شوند. اما فشارهاي روحي و
رواني ناشي از برخورد غيرمنطقي و
انساني افراد جامعه
معتاد را به
بازگشتي ناخواسته به دنياي كاذب
اعتياد سوق مي دهدو وي را مجددا
در اين دام گرفتار مي سازد. از
پذيرش او در محيط كار خودداري
مي شود و هيچ گونه اعتمادي به وي
براي اعطاي مسئوليت هاي مختلف
اجتماعي انجام نمي پذيرد. او فردي
نالايق شناخته شده است كه بايد
همچنان در دود و دم مواد افيوني
خويش منتظر مرگ خود باشد. اگر
بپذيريم كه يك بار شخص معتاد
به جامعه و خانواده خويش خيانت
كرده است
در اين مرحله اين
جامعه است كه مرتكب جنايتي
عظيم تر نسبت به وي مي گردد
چرا كه معتاد در تكاپويي سخت
حيات و سلامتي مجدد خويش را
بازيافته است اما با برخورد ناعادلانه
و غيرانساني اجتماع لاجرم به سوي
اعتياد روي آورده است. براين اساس
بايد بسيجي همگاني در جهت
اصلاح و تعديل بسياري از
موضع گيريها ونگرشهاي نابجا و
ناصواب بسياري از افراد صورت
گرفته و اجتماع را از اين خطاي
نابخشودني رهانيد. اين نگرش غلط
تفكر عمومي نسبت به فرد معتاد خود
مي تواند منجر به انزوا و گريز از
ديگران و خانواده شده و دوباره وي
را در كنج تنهايي گرفتار مي سازد.
اين در حالي است كه احساس
تنهايي از جمله عوامل اصلي گرايش
به سوي اعتياد است.

غمنامه فرزند يك معتاد
هميشه اين حركت پدرم در جلوي چشمانم مي باشد كه رو به
مادرم مي نمايد و از او در مورد چيزي مي پرسد كه مادر بيچاره ام
هيچ وقت جواب قانع كننده اي برايش پيدا ننموده است. آري پدر
رو به مادر مي كند و مي گويد تا كي بايد بامشكلات زندگي دست و
پنچه نرم كرد. چرا مشكلات زندگي ما تمامي ندارد. آيا مي دانيد
اين مشكلات ساخته دست چه كسي است و مانند زنجيري رگ
حيات چه كسي را بيشتر مي فشرد بله پدرم.
درست بود كه در گذشته پدر اشتباهات زيادي در زندگي
مرتكب شده بود و با دست خود نه تنها تمام هستي خود را بلكه
سلامت خود و خانواده اش را هم به ورطه نابودي كشانده بود. ولي
به وضوح مي ديدم حتي حالا كه او تاوان اشتباهات گذشته خود را
هم به سنگينترين نحو داده است ولي افسوس و صدافسوس كه
ديگر جامعه هم از قبول پدر و افرادي مانند پدر من امتناع مي نمايد
و در تماس و كمك به آنها هميشه با ديده شك و ترديد مي نگرد يا
هميشه اين سوال برايش مطرح است كه آيا چنين افرادي از گذشته
پردرد و رنج خود عبرت گرفته اند و آيا گذشته پرفراز و نشيب آنها
هميشه مانند آئينه اي تمام نما در مقابل شان هست
آري دوست عزيز
همكلاسي ديروز
من هم به نحوي يكي از
قربانيان يا تاثيرپذيرفتگان اعتياد اين عفريت سياهي و نيستي
هستم.
روزي كه پا به عرصه حيات گذاشتم به گفته مادرم زندگي
خوب و راحتي داشتيم ولي باز بايد بگويم افسوس
ندانم كاري هاي
پدرم و زياده خواهي هاي او سبب رفتن به راهي بس خطرناك يعني
قاچاق مواد مخدر شده است.
پدرم از فروشندگي مواد مخدر به يك مصرف كننده تمام عيار
تبديل شد و چيزي نگذشت كه حتي ناي انجام كسب خلاف خود
را هم نداشت. بله او در گوشه خانه مان هميشه و حالت بيشتر
نداشت يا آنقدر تزريق مي نمود كه كوچكترين حركتي نداشت و اگر
تمام خانواده اش را جلوي او قرباني مي نمودند دچار كمترين
عذاب وجداني هم نمي شد و يا آنقدر خمار بود كه يك پنجره و
شيشه سالم باقي نمي گذاشت.
آري دوست عزيز چند صباحي هم به همين منوال سپري شد و
نان آور خانواده كسي جز مادر بيچاره ام نبود
كه درآمد او هم كفاف
اعتياد پدرم را هم نمي داد و بقيه زندگي ما با سختي هاي خرد
كننده اي همراه بود. ولي ايكاش همه داستان اين بود
با گذشت
روزها پدرم در اثر مصرف بيش از حد مواد مخدر دچار سكته
مغزي شده براي مدتي درحالت بيهوشي كامل بسر برد.
بعد از مدتي دكترهايي كه پدرم را معاينه نموده بودند
يك
حقيقت تلخ را به ما گفتند و اينكه او ديگر قادر به حركت دادن نيمي
از بدن نخواهد بود.
امروز من پدرم را براي ادامه درمان بر روي ويلچر به مراكز
درماني مي برم. درحاليكه در كودكي و نوجواني بجاي تحرك و
بازي ناخواسته اسير عفريت پليد اعتياد گشته ام. و بايد علاوه بر كار
كردن در بيرون از منزل از پدر ناتوانم هم مراقبت كنم. و هميشه در
هراس و اضطراب مبارزه با مشكلات ناشي از معلوليت پدرم و
مخارج زندگي باشم. و از همه مهمتر هميشه در اين فكرم كه جامعه
كنوني و فرهنگ جاري در آن تا چه حد داوطلب ياري رساندن به
من و خانواده ام هست
بهزيستي شهريار
